تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
پس از ذكر همهء آن صفات به دنبالش مىفرمايد هرچه اسماء حسنى است از آن اوست . پس محدود به حدى نمىشود ، و منزه است از آنچه كه صفات كمال نباشد و بويى از نيستى و از عدم و نقص بدهد . اگر ما بتوانيم هزار صفت نقص انتزاع كنيم ، حق‌تعالى از همهء آنها منزه است . صفاتى كه معمولًا متكلمين بيان مىكنند در اين شعر آمده است : عالم و قادر و حىّ است مريد و مدرك‌هم سميع است و بصير و متكلّم صادق نه مركب بود و جسم نه مرئى نه محل‌بىشريك است و معانى تو غنى دان خالق آن بخش از سخنان متكلمين كه درست هم هست و امروز هم ما قبول داريم ، يك مقدار آن ، به اصطلاح امروز ، آنتىتز يا سنتز حرفهاى متكلمين ديگرى است [ كه نظراتى نادرست ابراز داشته‌اند ] و اين متكلمين خواسته‌اند حرفهاى آنها را رد كنند ؛ و اگر در باب صفات سلبيهء واجب تعالى ، مثلًا مىگويند مركب و جسم نيست ، خواسته‌اند نظر بعضى را رد كنند كه مىگفتند خداوند جسم است ، مانند « كرّاميّه » ؛ و اگر مىگويند مرئى نيست ، نظريهء معروف اشاعره را رد مىكنند كه گفته‌اند خداوند متعال مرئى است ، يا لااقل در قيامت ديده مىشود ، با چشم هم ديده مىشود ؛ و اگر گفته‌اند محل ندارد ، نظريه كسانى را رد مىكنند كه مىگويند عرش به صورت يك كرسى است و خداوند هم واقعاً بر روى كرسى و عرش نشسته است . البته شريك داشتن خداوند را آن متكلمين نگفته‌اند ولى چيزهايى گفته‌اند كه لازمه‌اش شرك مىشود . و اگر گفته‌اند خداوند بىمعانى است ، منظورشان اين است كه خداوند صفات زائد بر ذات ندارد . « غنى » را هم شايد به يك اعتبار ديگر گفته‌اند . پس اينكه اينها اين صفات را بيان كرده‌اند ، بدين معنى نيست كه صفات ثبوتيه خداوند همان عالم و قادر و حىّ و مريد و مدرك و سميع و بصير و متكلم و صادق است . البته همهء اينها از صفات كماليهء حق تعالى است ، اما نمىتوانيم صفات كماليه را به همين تعداد محدود كنيم . خود قرآن هم صفاتى را برشمرده كه غير از اينهاست . در قرآن 130 اسم براى خداوند بيان شده است . اين ، مقدارى است كه احصاء كرده‌اند كه در خود قرآن آمده است . همين صفات الملك ، القدّوس ، السّلام ، المؤمن ، المهيمن ، العزيز ، الجبار و المتكبر در آن شعر وجود ندارد .