واجبالوجود مجرّدالوجود است
شيخ در بيان اينكه واجبالوجود ماهيت ندارد اصطلاح « مجردالوجود » را آورده است . شايد اصطلاحاتى كه اكنون بيشتر به كار مىبرند هنوز در زمان شيخ جا نيفتاده بوده كه شيخ از اين اصطلاح استفاده كرده است . بعدها به جاى كلمهء « مجردالوجود » كلمهء « صرفالوجود » را بهكار بردهاند . اصطلاح « صرفالوجود » يك اصطلاح مشخصى است . حالا كه شيخ اين اصطلاح « مجردالوجود » را به كار برده است خودش لازم مىداند كه اين كلمه را تفسير كند كه مقصود از اين مجرد وجود چيست ؟
اصطلاح « مجرّد »
اين اصطلاح قطع نظر از اينجا در جاهاى ديگر هم به كار مىرود . اين كلمه را به هر معنا و مفهومى كه نسبت دهيم دوپهلوست . مثلًا اگر بگوييم « مجردالانسان » يا « الانسانالمجرد » مقصود چيست ؟ اين كلمه گاهى در معنى آن چيزى به كار برده مىشود كه از آن « به شرط لا » تعبير مىكنند . وقتى مىگويند « مجردالانسان » يا « الانسانالمجرد » يعنى الانسان به شرط لا شىء ، به شرط اينكه چيز ديگرى نباشد .