تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
هامش
به نحوى هستند كه اين ماهيت از آنها انتزاع مىشود ، و وجود ديگر به نحوى است كه ماهيت ديگرى از آن انتزاع مىشود ، و يك وجود هم به نحوى است كه ماهيتى از آن انتزاع نمىشود . اينكه واجب‌الوجود ماهيت دارد يا ندارد ، در واقع اين بحث است كه آيا نحوهء وجود واجب‌الوجود به نحوى است كه مىشود ماهيتى را بر آن حمل كرد و انتزاع كرد يا نمىشود ؟ همانطور كه اين شئ را « عدد » مىناميم ، آن ديگرى را كيفيت ، ديگرى را اضافه ، ديگرى را جوهر ، يكى را انسان مىگوييم ، و يكى را « نوع » مىناميم ، آيا واجب‌الوجود را هم مىشود گفت كه يك چيزى است ؟ چيزى غير از واجب‌الوجود ؟ آنچه كه در بارهء او در مرتبهء ذات گفته مىشود اين است كه او وجود است ، وجود محض ، واقعيت محض . او واقعيت مطلق است ، و اگر بخواهيم غير از اين ، معنى ديگر و ذات ديگر را به او نسبت بدهيم محدودش كرده‌ايم ، و وجود او از اين محدوديت ابا دارد .