تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
ممكن است بگوييد واجب‌الوجود وجودش عارض ماهيت است و علت هم دارد ، ولى علت ، خود ماهيت است . مىگوييم پس ماهيتى داريم و وجودى ، و ماهيت مىخواهد به خودش وجود بدهد . يك اصل ديگرى در اينجا هست كه ما از شما سؤال مىكنيم : در اينجا كه ماهيت علت شده و وجود معلول ، آيا علت در مرتبهء قبل از معلول بايد وجود داشته باشد ؟ يا علت مىتواند در حالى كه وجود ندارد به معلول وجود بدهد ؟ چنين چيزى محال است كه در حالى كه وجود ندارد به معلول وجود بدهد . پس ماهيت بايد در مرتبهء قبل از وجود ، وجود داشته باشد تا وجود را بدهد . حال مىگوييم اين وجود در مرتبهء قبل همان وجود در مرتبهء بعد است كه مىخواهد بدهد ؟ اگر چنين باشد كه تقدم شئ بر نفس لازم مىآيد . بايد وجود در مرتبهء قبل براى ماهيت باشد تا ماهيتى را كه در مرتبهء بعد است وجود بدهد : « فسابق مع لاحق قد اتحد » . اگر بگوييد كه ماهيت در مرتبهء قبل وجودى دارد و در مرتبهء بعد وجودى را مىدهد كه اين وجود غير از وجود مرتبهء قبل است ، مىگوييم نقل كلام به آن وجود مرتبهء قبل مىكنيم . آن وجود هم عارض ماهيت است . حال يا خود ماهيت اين وجود عارض را مىدهد يا غير . غير كه محال است . اگر خودش بخواهد بدهد ، ناچار بايد خودش در مرتبهء قبل از اين وجود دوم هم وجود سومى داشته باشد . نقل كلام به آن وجود سوم مىكنيم ، « لم تصل سلسلةالكون لِحَدٍّ » لازم مىآيد كه يك شئ غير متناهى وجود داشته باشد و آخرش هم به جايى منتهى نشود و آخرش هم وجود پيدا نكند . پس حرف اين شد كه اگر وجود واجب‌الوجود غير از ماهيتش باشد ، بايد وجود عارض ذات شده باشد . اگر وجود عارض ذات شود بايد معلول باشد ، چون هر عارضى معلول است و عروضش علت مىخواهد . آن علت يا ذات است يا خارج از ذات ؛ اگر خارج از ذات باشد با وجوب وجود سازگار نيست ، بايد ممكن‌الوجود باشد . اگر علتْ خود ذات باشد ، در اين صورت يا خود ذات وجود دارد كه وجود را مىدهد يا وجود ندارد . شيئى كه وجود ندارد محال است كه چيزى را بدهد ، پس بايد وجود داشته باشد . اگر وجود داشته باشد ، يا آن وجودش عين اين وجود است يا غير اين وجود . اگر عين اين وجود باشد تقدم شئ بر نفس لازم مىآيد ، و اگر غير اين وجود باشد تسلسل لازم مىآيد .