واجبالوجود ذاتى باشد كه داراى صفت وجوب وجود است ؟ يا مثلًا در « عالِم » آيا وقتى « عالم » مىگوييم لازم است كه ذاتى باشد غير از علم و علمى باشد غير از ذات و اين ذات متصف به آن علم باشد ؟ يا نه ، ضرورتى ندارد ، ممكن است كه عالم ذاتى باشد عين علم ، آن ذات كه متصف به علم است به معنى اين است كه شئ هوالعلم ، هو عين العلم ، كما اينكه در موجوداتى كه علمشان به ذاتشان علم حضورى است مطلب چنين است . نفس انسان يك موجود عالم به ذات و به تعبير امروز « خودآگاه » است ، عالم به خود است . آيا نفس انسان كه عالم به خود است به اين معناست كه ذات نفس يك چيزى است كه اين ذات داراى صفتى است و آن صفتْ علم به خود است ؟ آيا به اين صورت است كه علم تعلق گرفته است به « خود » و اين « خود » ، هم معلوم است و هم عالم و در عين حال عالم غير از علم است ؟ آيا چنين است كه عالم و معلوم يك چيز است ولى علم يك چيز جدايى است ؟ آيا چنين چيزى مىتواند صحيح باشد ؟ خير ، ثابت شده كه چنين چيزى محال است . پس در اينجا مطلب چگونه است ؟ مطلب چنين است كه در اينجا علم و عالم و معلوم همه يك چيز است . علم انسان به خود كه « علم به نفس » و « خودآگاهى » گفته مىشود ، به اين معنا نيست كه « آگاهى » يك چيز است و « خود » يك چيز ديگر ، بلكه « خود » عين آگاهى است ، « منِ » انسان اصلًا حقيقتش حقيقت آگاهى است ، نه اينكه « من » چيزى است كه آگاهى بر او عارض شده است . اصلًا « من » انسان منِ آگاه است ، به اين معنا كه ذات « من » عين آگاهى است ، عين آگاهى به خود .
سؤال : پس در مواقعى كه نفس دچار بيمارى مىشود و تزلزل شخصيت پيدا مىكند چگونه است ؟ استاد : آنچه كه روانشناسى « تزلزل شخصيت » مىنامد هيچوقت تزلزل « من » به آن معنا نيست . چنين تزلزلى محال است كه پيدا شود ، يعنى هيچوقت آگاهى انسان به « منِ » خودش از بين نمىرود . آن آگاهى حضورى است و هيچوقت از بين نمىرود . آن آگاهى كه شما مىبينيد دچار تزلزل مىشود و شخص ، تزلزل شخصيت يا ازدواج شخصيت پيدا مىكند و خودش را مثلًا دو چيز مىپندارد ، آگاهى ديگرى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 160
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٦٠