تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧

تنظير شيخ در بيان « ماهيته انيته »

شيخ در اينجا تنظيرى ذكر مىكند و مىگويد : تصور شما از « واحد » دو گونه است : گاهى تصور شما از واحد يعنى چيزى كه داراى وحدت است ؛ مانند انسان واحد ، درخت واحد ، گردوى واحد . پس گاهى منظورتان از « واحد » يعنى ذاتى كه واحد باشد . ولى گاهى منظورتان از « واحد » خود وحدت و واحد است ، منظورتان عدد واحد است . آنجا كه تصور شما از واحد ، عدد واحد است در مقابل عدد دو ، آنجا هم شما واحد داريد ، اما معناى آن واحد اين نيست كه چيزى داراى وحدت است ، بلكه چيزى است كه خودش عين وحدت است . پس تصور ما از واحد دوگونه است : گاهى منظور ما ذاتى است كه متصف به وحدت است ، كه آن ذات مثلًا انسان يا درخت يا چيز ديگرى است ؛ و گاهى تصور ما از واحد ، به معنى ذاتى است كه خودش عين وحدت است ، يعنى همان عدد خاص كه مبدأ اعداد ديگر است . شيخ همين تنظير را تكميل مىكند و مىگويد در باب اينكه مبدأ عالم چيست ، اختلاف نظر است . بعضى مبدأ عالم را واحد مىدانند و بعضى كثير . آنهايى هم كه مبدأ عالم را واحد مىدانند خود دو گروه مىباشند : كسانى كه مبدأ عالم را چيزى مىدانند كه آن چيز واحد است ؛ مثل طالس كه براى جهان يك مبدأ واحد مادى قائل است و آن واحد را آب مىداند ، پس از نظر او مبدأ عالم يك ذات واحد است نه يك ذات كثير . فيثاغورث هم مبدأ عالم را واحد مىداند اما واحد او با واحدى كه طالس مىگويد دوتاست . طالس كه مبدأ عالم را واحد مىداند منظورش چيزى است كه آن چيز متصف به وحدت است ، و فيثاغورث خود واحد بما هو واحد را به همان مفهوم عددى خودش مبدأ عالم مىشمارد ، مىگويد خود عدد مبدأ عالم است ، خود عدد واحد مبدأ عالم است . اين است كه مىگوييم فيثاغورث واحد بما هو واحد را مبدأ عالم مىداند ولى طالس ذاتى را كه متصف به واحد است مبدأ عالم مىشمارد . حال كه معلوم شد چگونه تصور ما مىتواند در بارهء واحد دوگونه باشد ، مىگوييم كه تصور ما در بارهء واجب‌الوجود هم مىتواند دوگونه باشد : يكى اينكه واجب را همان‌گونه تصور كنيم كه مثلًا طالس در مبدأ واحد تصور دارد ؛ ذاتى است كه متصف به وجوب وجود است . معناى اين بيان چنين است كه براى واجب‌الوجود ماهيت قائل شده‌ايم . ديگر اينكه بگوييم واجب‌الوجود من حيث هو واجب‌الوجود ،