شرح و توضيح متن
فصل فىالصفات الاولى للمبدأ الواجب الوجود . فقد ثبت لك الان شىء واجبالوجود ، و كان ثبت لك أن واجبالوجود واحد ، فواجبالوجود واحد لايشاركه فى رتبته شىء ، فلا شىء سواه واجبالوجود و إذ لا شىء سواه واجبالوجود ، فهو مبدأ وجوبالوجود لكل شىء ، و يوجبه ايجاباً أوّلياً أو بواسطة ، و إذا كان كل شىء غيره فوجوده من وجوده فهو أوّل . و لانعنى بالأوّل معنى ينضاف الى وجوب وجوده حتى يتكثر به وجوب وجوده ، بل نعنى به اعتبار اضافته الى غيره .
چون در همين مقاله واجبالوجود را اثبات كرده مىگويد : « فقد ثبت لك الان شىء واجبالوجود » . ولى بحث وحدت را در ابتداى كتاب ، آنجا كه در بارهء امكان و ضرورت بحث مىكردند ، آوردند و چهار برهان براى وحدت واجبالوجود بيان كردند . در خواص واجبالوجود هم كه بحث مىكرديم گفته شد كه از جملهء خواص واجبالوجود وحدت است و وجوب با كثرت سازگار نيست . به همين جهت در اينجا مىگويد : « و كان ثبت لك أن واجبَالوجود واحد » . وقتى كه وجود منحصر به يك مبدأ شد ، لازمهاش به حكم برهان اين است كه همه اشياء به او منتهى مىشود .
او مبدأ وجوب هر چيز است و اشياء ديگر به سبب او واجبالوجودند ، يعنى همه واجبالوجود بالغيرند . اوست كه وجود اشياء را بلاواسطه يا به واسطه ايجاب مىكند . وقتى كه ثابت شد هرچه غير اوست وجودش معالواسطه يا بلاواسطه از وجود اوست پس او اوّل است . مىگويد منظور ما از « اوّل » معنايى نيست كه به وجوب وجود علاوه شود تا در اين صورت وجود واجب تكثر پيدا كند ، بلكه وقتى ما يك چيزى را نسبت به غير مىسنجيم ممكن است اوّليّت و ثانويّت پيدا شود . مثلًا فرض كنيد كه عدهاى دانشآموز امتحان مىدهند . يكى نمره بيست مىآورد و بقيه نوزده ، هجده ، هفده و غير آن . شما دانشآموزى را كه بيست آورده « اوّل » مىناميد .
اين اوليت او چيست ؟ آيا چيزى بر او اضافه شده كه حالا اوليت بر او صدق مىكند و بر ديگران صدق نمىكند ؟ اوليت او جز اين نيست كه او يك عمل انجام داده و جوابها را صد درصد صحيح نوشته است و ديگران چنين كارى نكردهاند ؛ يعنى با مقايسه ميان او و ديگران اين اوليت به دست مىآيد . پس اين يك معناى مقايسهاى