است . وقتى كه وجود يك شئ با شئ ديگر يا فعل يك شئ با فعل شئ ديگر مقايسه شود ، مفهوم « اوليت » انتزاع مىشود بدون اينكه لازم باشد چيزى بر او اضافه كنيم تا مفهوم « اوّل » بر او صدق كند .
بعضى از امور ديگر چنين است كه بايد چيزى افزوده يا كم شود [ تا معناى جديد صدق كند . ] مثلًا يك شئ كه « سياه » ناميده مىشود بخواهد سفيد شود يا سرد باشد بخواهد گرم شود بايد سياهى و يا سردى را از او زايل كنيم و سفيدى يا گرمى را بر او بيفزاييم . عدد نيز چنين است . هيچوقت ده تا شئ با مقايسه دوازده تا نمىشود ، مگر اينكه دوتا بعلاوه شود ؛ و يا اينكه اگر هر يك از اين ده تا را نصفه كرديم و بيست تا شد ، اين ديگر همان دهتاى اول نيست . اين دهتا وقتى هشتتا مىشود كه دو عدد از آن كم شود . اما معانى اضافيه از اين قبيل نيست ، با مقايسهء يك معنا انتزاع مىشود .
مثلًا همين ضبط صوتى كه اينجاست ، در مقايسه با سقف ، در زير آن قرار گرفته و در مقايسه با اين فرش ، بر روى آن قرار گرفته . حال اگر شما ضبط را از اينجا بيرون ببريد يا سقف را خراب كنيد و از روى اين برداريد آيا اكنون كه زير سقف نيست چيزى از آن كسر شده است ؟ نه ، چنين نيست . يا اينكه مثلًا اين كتاب اكنون زير دست من است و بنابراين عنوان « تحت » بر آن صدق مىكند و اين صفت واقعاً براى آن هست كه اين كتاب زير دست من است . من دستم را برمىدارم و اين كتاب از زير دست من خارج مىشود . آيا باز هم صفت « تحتيّت » بر آن صدق مىكند ؟ آيا اكنون كه اين صفت بر آن حمل نمىشود چيزى از آن كم شده است ؟ خير . پس چه بوده است ؟ اين شيئى كه در اينجا بود ، بودن آن در اينجا وضع و معادلاتى بهوجود آورده بود كه مثلًا در مقايسه با مركز زمين ، نسبت به اين دست ، به آن مركز نزديكتر بود و اين دست دور تر قرار مىگرفت . به همين جهت گفتيم كه كتاب در زير است و دست بر روى آن . وقتى كه ما دست را برمىداريم درست است كه دست حركتى كرده ولى تغيير و تبديلى در كتاب پيدا نشده ، وضع و نسبتش عوض شده است .
بنابراين چنين نيست كه هر جا بخواهد صفتى بر چيزى صدق كند بايد چيزى بر ذات او علاوه شود تا آن صفت صدق نمايد .
ممكن است كسى بگويد : چطور شما مىگوييد ذات واجبالوجود بسيط است ؟
مگر شما نمىگوييد ذات واجبالوجود اول است ؟ پس چيزى است كه اول است ، پس ذاتش و حقيقتش يك امر است و اول بودنش يك امر ديگر . بنابراين در اينجا
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 127
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٢٧