فى إبطال القول بالتّعليميّات و المثل
براى نقل آراء فيثاغوريين نتوانستم منشأ ديگرى را پيدا كنم كه بتوانيم بعضى از ابهامهاى عبارت شفا را به وسيلهء آن حل كنيم . احتمال مىدادم كه در كتاب الطبيعه ارسطو باشد ، نگاه كردم ولى چيز قابل توجهى نيافتم . بيشتر احتمال دادم كه در رسائل اخوان الصفا باشد ، چون آنها خيلى فيثاغورى هستند ، ولى چيزهايى كه مىخواستيم آنجا نبود . البته چيزهايى بود ولى نه آن چيزهايى كه ما مىخواستيم . در كتابهاى ديگر [ شيخ ] هم نديدم كه به تفصيل در اين مورد صحبت كند .
از بحث پيش مقدارى از عبارت مانده بود كه چون مطلبش را گفته بوديم [ از آن مىگذريم . ]
در ابتدا بحث در اين بود كه عدد چگونه از وحدت پيدا مىشود . آنجا سه نظريه بود : يكى نظريهء « العدد العددى » ، ديگر نظريهء « العدد التعليمى » و سوم نظريهء « تكرار » . نظريهء تكرار اين است كه هر عددى همان وحدت است كه تكرار شده است . اثنين خود همان وحدت است ، كما اينكه ثلاث هم همان وحدت است ، اينها همه همان وحدت هستند ، وحدت است كه در همهء اينها سارى است .
گفتيم كه اين فكر اساساً از اينجا ناشى مىشود كه مىخواهند وحدت را منشأ همه چيز بدانند . البته ممكن است كلمات آنها رمزى باشد ، احتمال رمز در آنها هست .