فرض تكرار وحدت در همهء اعداد
آنگاه شيخ وارد مطلب ديگرى از آنها مىشود . آنها وحدت را عدد اوّل و دوتايى را عدد دوم و سه تايى را عدد سوم مىدانستند ، به اين معنا كه قبول كردهاند كه دو تايى يعنى وحدتى و وحدتى ، سه تايى هم يعنى وحدتى و وحدتى و وحدتى . از طرف ديگر هر كدام از اين اعداد را نوع جداگانه مىدانند و هر نوعى از انواع عالم را يكى از اينها مىدانند . به عبارت ديگر خود وحدت داراى نوعى است ، يكى از انواع اين عالم مظهر آن است ، مثلًا بسيطترين نوعها و نازلترين نوعها مظهر وحدت است . مثل آنهايى كه قائل بودند كه عناصر هم بسيط دارد و بسيطتر و بسيطتر ، تا اينكه به يك عنصر مىرسيم كه از همهء عناصر بسيطتر است ؛ بگوييم اين عنصر بسيط مظهر وحدت است ؛ وقتى كه وحدت در طبيعت ظهور مىكند اين شئ مىشود . يا مثل كسانى كه قائل به مادة المواد هستند ؛ بگوييم مادة المواد همان وحدت است ، تحقق عينى وحدت است ، حقيقتش هم همان حقيقت وحدت است . حال ، اگر اينها قائل باشند كه « دوتا » همان وحدت و وحدت است ، لازمهء حرفشان اين است كه نوع پستتر را در نوع عالى مندرج بدانند و باز نوع عالى را در نوع عالىتر و نوع عالىتر را نيز در نوع عالىتر از خودش . مثلًا اگر انسان را كاملترين انواع بدانند و ساير انواع عالم را پايينتر از انسان بدانند و انسان هم مثلًا عدد 000 / 20 باشد و انواع ديگر عددهاى پايينتر را داشته باشند ، لازمهاش اين است كه واقعا در انسان حقيقت همهء انواع ديگر موجود باشد ، به اين معنا كه حقيقت جماد در انسان موجود است ، نفت هم كه حقيقتى است با همين صورت نفتى خودش در انسان موجود است ، چون حقيقت نفت چيزى جز يكى از اعداد نيست ، گوسفند هم موجود است ، اسب هم موجود است ، همه چيز موجود است . آنوقت اين مىشود معناى كون جامع بودن انسان كه فيثاغوريان هم معتقد بودند كه انسان عالم صغير است . شايد هم روى همين حساب گفتهاند كه انسان عالم صغير است ، چون انسان را در ميان اعداد تحقق يافتهء عالم كاملترين عدد مىدانستند .