تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
مستقلى است ، جواب مىدهيم كه چنين چيزى غيرممكن است و وحدت در ثنائيه نمىتواند غير از اين وحدت باشد . اين وحدت حتماً همان وحدت است ، فقط اعتبار آنها فرق مىكند . اختلاف در اعتبار به شرط لا و لا به شرطى است . وحدت را وقتى به شرط لا اعتبار مىكنيم ، يعنى اينكه همراه او چيز ديگر نباشد ، مىشود عدد 1 . وحدت را وقتى به ضميمهء وحدت ديگر يعنى به شرط شئ اعتبار كنيم و به شرط لا از وحدت سوم ، مىشود ثنائيه . و اگر بار ديگر وحدت را به شرط شئ با وحدتى و وحدتى اعتبار كنيم و به شرط لا از وحدت ديگر ، مىشود ثلاثيه . پس اين حرف غلط است كه بگوييم وحدتى كه در ثنائيه است غير از وحدتى است كه واحد را تشكيل مىدهد . از همين جا شيخ وارد اشكالات ديگرى در اطراف همين نظر غلط مىشود و مىگويد : لازمهء اين بيان اين است كه بگوييم دروغ است كه عدد 10 از دو پنج تا درست شده است ، زيرا پنج تايى كه در ده تايى است غير از پنج تايى است كه خودش عدد مستقلى است ؛ و اگر پانزده تا را در نظر بگيريم ، ده تاى ضمن آن غير از ده تايى است كه خودش عدد مستقلى است و پنج تاى ضمن آن غير از پنج تايى است كه عدد مستقلى است . شيخ ايرادهاى ديگرى از همين قبيل را مطرح مىكند . و يلزم القائلين بالعدد العددى المركّبين منها صور الطبيعيات أن يعلموا أحد شيئين « 1 » : إمّا أن يجعلوا للعدد المفارق الموجود نهاية ، فيكون تناهيه عند حدّ من الحدود دون غيره من الاختراع الّذى لا محصول له ؛ أو يجعلوه غيرمتناه فيجعلوا صور الطبيعيات غيرمتناهية . كسانى كه در مقابل عدد تعليمى و على وجه التكرار قائل به « على وجه العدد العددى » شدند و معتقدند كه تركيب عالم طبيعت و ماهيت آن جز عدد چيز ديگرى نيست ، اينها مجبورند يكى از دو كار را بكنند : يا بايد براى اين اعداد كه وجودهاى مجرّد و مثالى دارند تناهى قائل شوند - كه در اين صورت حرف بدون دليل و بدون
هامش
( 1 ) . « يلزم . . . أن يعملوا أحد شيئين » يعنى مجبورند يكى از دو كار را بكنند . اين تعبير فارسى است كه به زبان عربى گفته شده است . خود عرب هيچوقت نمىگويد أن يعملوا أحد شيئين .