نظر افلاطون دربارهء « بعد مجرّد از مادّه »
گفتيم كه اصل بحث دربارهء مطلبى است كه « مثل افلاطونى » خوانده مىشود . در عين حال شيخ عقايد ديگرى را كه ممكن است مبادى اين عقيدهء افلاطون بودهاند ، ذكر كرده است . شيخ بدون اينكه اسم ببرد گفت كسانى بودهاند كه مدعى شدهاند تعليميات - يعنى معانى رياضى « 1 » - غيرمادى هستند و وجودى مجرد دارند ؛ يعنى اعداد و مقادير حدّا و وجودا غيرمادى هستند . حدا غير مادى هستند يعنى در تعريف آنها ماده اخذ نشده است و ذهن مىتواند آنها را در ظرف خودش از ماده تجريد كند . به عبارت ديگر و با تعبيرى كه ما از بيان آنها مىكنيم ، مىگفتند تعليميات مجردا عن الماده معقول واقع مىشوند ؛ و به همين دليل « جعلوها مستحقّة للمفارقة وجودا » ؛ يعنى گفتند به همين دليل اينها استحقاق و شايستگى اين را دارند كه وجودا هم از ماده مجرد باشند . پس آنها به عدد مجرد و مقدار مجرد معتقد بودند . افلاطون چنين چيزى را اعتقاد ندارد . او برعكس معتقد است كه صور طبيعيه و صور نوعيه - يعنى همين انواع مادى و طبيعى - هستند كه مىتوانند مفارق از ماده موجود باشند و حقايقى مجرده باشند . ما عدد مجرد و ماوراء ماده نداريم ، مقدار ماوراء ماده نداريم ولى انسان ماوراء ماده داريم ، حيوان و شجر ماوراء ماده داريم .
افلاطون اساساً منكر اين بوده است كه در خارج ، بعد مجرد از ماده وجود داشته باشد . او مىخواهد بگويد كه عقيده به « بعد مجرد از ماده » عقيدهء كسانى است كه تعليميات را مجرد مىدانستند . مسألهء بعد مجرد از ماده - همانطور كه جلسهء پيش
هامش
( 1 ) . رياضيات از مادهء « رياضت » است و رياضت يعنى ورزش . قدما معتقد بودند كه هر كسى كه مىخواهد فلسفه تحصيل كند و علوم عقلى بياموزد لازم است كه اوّل رياضيات را بخواند ، زيرا رياضيات ورزش ذهن است ، رياضيات هم برهانى است و هم سادهتر است و ذهن با طرز اقامهء برهان و نتيجهگيرى عادت مىكند . مسائل فلسفه مسائل دقيقى است و چون مسائل دقيقى است اشكال و ايراد در آنجا زياد گفته مىشود و همين سبب مىشود كه شخص كمكم ايمان خود را نسبت به برهان از دست بدهد و بگويد اساساً برهان موجب يقين نيست ، و همانطور كه در اوائل كتاب عرض كردم منجر به سفسطه و نظير آن مىگردد . به هر حال ، اين تعليميات را « رياضيات » مىگويند تا در مقدمهء بحثهاى ديگر خوانده شود . . . و به همين دليل كه ابتدائا تعليم داده مىشد « تعليميات » مىگفتند .