تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
مطلق مىشود . فرض كنيد كه بخواهند خلأ واقعى در اين اتاق به وجود آورند ؛ بعد بگويند در اينجا هيچ چيز وجود ندارد و در عين حال بگويند بين اين ديوار و آن ديوار فاصله‌اى وجود دارد و عدم فاصله است . عدم كه نمىتواند فاصله شود ، پس فاصله‌اى وجود ندارد . خود مسألهء فاصله و فضا نيز قابل طرح است . آيا اين اجسامى كه در عالم است در فضايى مستقل از اين اجسام ريخته شده‌اند ؟ آيا فضايى مستقل از اجسام وجود دارد ؟ اين بحث از قديم در باب « مكان » هم مطرح بوده كه مثلًا اين دست من كه الآن در مكان قرار گرفته ، مكان اين يعنى چه ؟ آيا برابر اين دست من فضايى وجود دارد و اين دست من الآن در آن فضا قرار گرفته كه وقتى دست من به اين طرف مىآيد آن فضا كه در آن طرف بود تكان نمىخورد و دست من از آن فضا مفارقت كرده و در فضاى ديگرى آمده است ؟ و حتى دست من با همهء آنچه كه بر آن محيط است ، مثل هواى اطرافش ، همه با هم حركت مىكنند و با يكديگر مكانشان را تغيير داده و به فضاى ديگرى مىروند ؟ و آيا معناى حركت اين است كه يك جسم ، مقدارى از اين فضا را كه پر كرده بود تدريجا ترك مىكند و به فضاى ديگرى و جاى ديگرى مىرود ؟ يا نه ، اصلًا فضايى وجود ندارد ، اين دست من است كه اين فضا را الآن به وجود آورده ، و وقتى كه دست من حركت مىكند بلافاصله هوا جاى آن را پر مىكند و هيچ خلأى رخ نمىدهد ، يعنى هوا آن فضا را به وجود آورده است ، و الّا فضايى ماوراء هوا و دست ما وجود ندارد ؟ بنابراين نظر معناى « حركت » رها كردن فضايى و گرفتن فضاى ديگر نيست ، بلكه معنايش اين است كه يك جسم محيطى را رها مىكند و محيط ديگرى را مىگيرد . بنابراين نظر مكان جسم من يعنى سطحى كه بر جسم من احاطه كرده ، كه اين سطح مثلًا الآن هواست . تغيير مكان دادن چيست ؟ يعنى سطح دست من آن سطحى را كه بر او احاطه كرده تغيير دهد و با سطح ديگرى تماس پيدا كند ، نه اينكه فضايى را رها كند و فضاى ديگرى را اشغال كند ؛ خود جسم فضاست كه دارد حركت مىكند . شيخ مىگويد : افلاطون معتقد نيست به اينكه تعليميات هم مىتوانند يك حقيقت مجردى داشته باشند . او به بعد قائم بالذات و فضاى مجرد و مثالى عقيده ندارد ( امّا شيخ اشراق و اتباع او قائل به اين مطلب هستند ) . يعنى شيخ مىخواهد بگويد كه اگر افلاطون براى صور تعليميه حقيقتى قائل مىشد حتماً به اين مطلب هم قائل مىشد .