فضيلت و رذيلت
شيخ مثالهايى اخلاقى نيز ذكر مىكند . در علم اخلاق اين حرف از ارسطو رسيده است كه « اخلاق فاضله حد وسط ميان دو خلق افراط و تفريط است » و اصلى درست كردهاند كه تمام صفات اخلاقى تحت « عدالت » جمع مىشوند . اين امر در كتب اخلاقى قديمى خودمان كه اخلاق فلسفى را بيان مىكنند آمده است ، نه كتب اخلاقى عرفانى يا حديثى ؛ البته كتب اخلاقى فلسفى مثل طهارة الأعراق ابن مسكويه و جامع السعادات نراقى كه بر همان اساس ، ملكات اخلاقى را تحليل كردهاند . پس اينها مدعى هستند كه تمام صفات اخلاقى تحت عدالت جمع مىشوند ، به اين معنا كه - همانطور كه ارسطو گفته - هر قوهاى از قوا يك حد اعتدالى دارد كه بايد در آن حد اعتدال خودش باقى بماند ؛ اگر از آن حد اعتدال زيادتر برود افراط است و كمتر از آن تفريط ؛ و در هر دو صورت ، صفت رذيلت است ؛ و در حد وسط صفت فضيلت است .
مثلًا شما « شجاعت » را فرض كنيد . مىگويد اين صفت حد وسط است ميان « تهوّر » - كه افراط است در القاء نفس به مهالك - و « جبن » . هم تهور رذيلت است و هم جبن . يا مثلًا عفت . مىگويد « عفت » حد وسط و حد اعتدال است ميان « شره » - كه افراط در شهوترانى است - و « خمود » . بنابراين ، اينها مىخواهند هر صفت فاضلهاى را برگردانند به حد وسطى ميان افراط يك قوه و تفريط همان قوه . البته در اين جاها ما گاهى به صفاتى برخورد مىكنيم كه معلوم نيست آن صفات را آيا با حد وسط مىتوان توجيه كرد يا نه ؛ و اين خود در بعضى از موارد مسألهاى است . قبلًا افلاطون چنين حرفى را در باب عدالت گفته بود ولى او عدالت را به معناى موزونيّت مجموع قواى انسان به كار برده بود ؛ يعنى براى هر قوهاى نسبت به قوهء ديگر حقّى قائل شده و گفته است كه عدالت عبارت است از اينكه هر قوهاى به آن حق و بهرهاى كه دارد - نه كمتر و نه بيشتر - برسد . آنوقت عدالت را صفت مجموع قوا گرفته است . ولى در اين تعبير ارسطو هر قوهاى خودش يا عادل است يا عادل نيست . اين ، اساس اين سخنان در علم اخلاق بوده است .
ايراد گرفتهاند كه در ميان صفات اخلاقى ، تضادى برقرار است ؛ در حالى كه آن تضادى كه در علم اخلاق مىگويند با آنچه كه در فلسفه تعريف مىكنند كه دو صفتى