تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
اعتبار اينكه جنس حيوان صلاحيت بصير بودن را دارد . خوب ، اين مربوط به گذشته بود .

تقابل تضاد

در باب تضاد كه وارد شديم گفتيم تضادى كه اينجا به حسب اصطلاح مىگويند و در باب « تقابل » مىآورند از احكام اغيار است ، يعنى امورى كه غير يكديگرند و با يكديگر در محل واحد و موضوع واحد قابل اجتماع نيستند . پس قهراً تضاد را دربارهء امورى مىگويند كه حالّ در محلى باشند . امورى كه حالّ در يك محل نيستند اصطلاحا « متضادّين » گفته نمىشود . مثلًا نمىتوانيم بگوييم اين چراغ ضد اين ضبط صوت است . ايندو نه ضدند و نه غيرضد . ضد در حالات مىآيد ، يعنى در امورى كه حالّ در محل باشند ؛ و چنان كه گفتيم ميان اجناس عاليه هيچوقت تضاد نيست ؛ يعنى مقولات عاليه با يكديگر تضاد ندارند . جوهر كه اصلًا حالّ در محلى نيست ، آن نه عرض هم با يكديگر قابل اجتماع هستند ؛ يعنى كميت از آن جهت كه كمّيت است با كيفيت از آن جهت كه كيفيت است تضاد ندارد ، و كميت و كيفيت با اضافه از آن جهت كه اضافه است تضاد ندارند ، و همهء اينها با فعل يا با انفعال و يا با جده تضاد ندارند . تضاد فقط در جايى است كه دو عرض در جنس قريب با يكديگر شركت داشته باشند و در فصل قريب با يكديگر اختلاف داشته باشند . همهء متضادهاى عالم در همين صورت است ؛ و تضادى كه در اينجا مىگويند به معنى دو امرى است كه وارد بر موضوع واحدى بشوند ؛ و « بينهما غاية الخلاف » كه مىگويند در همين جاست . « غاية الخلاف » يعنى در عين وحدت در جنس قريب ، در امر ذاتيشان كه فصل باشد با يكديگر اختلاف دارند ، كالبياض و السواد و الحلاوة و المرارة .

موارد نقض : خير و شر

شيخ در اينجا مسائل ديگرى را هم ذكر كرده كه مسائل مهمى نيست ولى چون ممكن است مورد نقد واقع شود در اينجا ذكر شده است . گفتيم كه اجناس با يكديگر تضاد ندارند ، انواعى كه در جنس قريب شريك‌اند و در فصل اختلاف دارند با يكديگر