تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
لا قائم » به چه اعتبارى ما حمل مىكنيم ؟ سلب كه چيزى نيست كه محمول واقع شود . وقتى ما مىگوييم : « زيد لاقائم » يعنى زيد متصف به صفت لاقائميت است . آيا لاقائميت هم چيزى است كه عنوان يك صفت براى موصوفى باشد ؟ خود عدم از آن جهت كه عدم است معنى ندارد كه محمول از براى يك شئ واقع شود و صفت باشد . هر جا كه عدم به عنوان يك صفت بر موصوفى حمل شود به ملاك ديگرى است . مثلًا ما در باب ذات واجب الوجود يك عده صفات سلبيه اثبات مىكنيم ؛ يعنى در آنجا صفات سلبيه هست نه سلب الصفات ؛ نمىگوييم اثبات بعضى از صفات ثبوتيه و سلب بعضى از صفات ثبوتيه ، كه يك عده از صفات ثبوتيه را بايد اثبات كرد و يك عده از صفات ثبوتيه را بايد رفع كرد ؛ نه ، مىگوييم صفات ثبوتيه و صفات سلبيه . مىگويند در اينجا صفات سلبيه برمىگردد به سلب صفات سلبى ، يعنى سلب اعدام ، سلب نقائص . پس آنجا كه شما يك صفت را سلب مىكنيد ، در واقع نقيض آن صفت را اثبات كرده‌ايد . لذا مىگويند در آنجا سلب واقعى نيست ، لا سلب هناك الّا سلب السلب ؛ يعنى همهء صفات سلبيه برمىگردند به سلب السلب نه به سلب الوجود ، نه به سلب الاثبات . در باب قضاياى معدوله كه انسان به كار مىبرد يك وقت صرف اعتبار ذهن است ، مثل « زيد لاقائم » ؛ [ در اين صورت ] مانعى ندارد . ولى آنجا كه نياز اقتضا كرده و حتى عرف لغت خاص براى آن وضع مىكند چطور ؟ يعنى لغتى كه در خود لغت حرفى كه عينا اداة سلب باشد نيست ، مثل « اعمى » و « اصم » و « ابكم » كه براى امور عدمى وضع شده بدون اينكه ادات سلب در اينها اخذ شده باشد . مفاد اين كلمات مفاد سلب است . اينها در جايى گفته مىشوند كه موضوع شأنيت اتصاف به آن ملكه را دارد ولى خود آن را ندارد ؛ حالا يا اين فرد الآن شأنيت را دارد ولى لمانع آن را ندارد ؛ يا اين شأنيت را دارد امّا براى زمان بعد ، مثل اينكه « امرد » مىگوييم به اعتبار اينكه در وقت ديگر شأنيت مرودت را دارد ؛ يا گاهى شأنيت را به اعتبار « مامضى » مىگوييم ، مثل « اثرم » كه به نظرم به كسى كه دندانش افتاده مىگويند به اعتبار اينكه شأنيت آن را دارد كه در يك زمانى ، امّا زمان گذشته ، دندان داشته باشد ؛ يا اينكه اصولا شأنيت در شخص نيست و در نوع است ، مثل كور مادرزاد كه ما به او « اعمى » مىگوييم به اعتبار اينكه نوع انسان شأنيت آن را دارد . گاهى حتى نوع هم شأنيت را ندارد ، بلكه به اعتبار اينكه جنس شأنيت را دارد لغت وضع مىكنند . مثلًا به عقرب « اعمى » مىگويند به