محال است از معانى ديگر مشخص گردد . از اينجا شيخ وارد مطلب مفيدى مىشود و مىگويد اگر دو چيز در جنس اعلى اختلاف داشته باشند ، يعنى از دو مقوله باشند ، دليلى ندارد كه اجتماعشان محال باشد ، اينها با يكديگر قابل جمع هستند . مثلًا سفيدى و سياهى كه از مقولهء كيف هستند با عدد كه از مقولهء كمّ است قابل جمع است . يك سفيدى مىتواند پنج سانتيمتر در پنج سانتيمتر يا دو سانتيمتر در دو سانتيمتر باشد .
اينها با اينكه در جنس اعلى با هم اختلاف دارند ميانشان تقابل نيست . حتى دو چيز كه با يكديگر در جنس بعيد اختلاف دارند و در جنس اعلى يكى هستند باز هم با يكديگر جمع مىشوند . مثلًا سفيدى و سياهى كه از كيفيات مبصره هستند با كيفيات مختصهء به كمّ يا كيفيات نفسانى قابل جمع هستند . كيفيت فى حدذاته ابا ندارد كه با كيفيت ديگرى جمع بشود . اگر هم مثلًا علم و لذت و اينها با سفيدى و سياهى جمع نمىشوند به دليل ديگرى است . شاعر اينها را جمع كرده و مثلًا گفته نگاه قرمز و نگاه سبز ، كه البته اينها در واقع با يكديگر جمع نمىشوند .
آن دو امرى كه با يكديگر قابل جمع نيستند عبارتند از دو چيزى كه در جنس اعلى و حتى جنس قريب با يكديگر شريكند و فقط در فصل قريب با يكديگر اختلاف دارند . اينها محال است كه با يكديگر جمع شوند . البته اين تضاد در امورى است كه حالّ در ماده باشند ، يعنى حالت شئ ديگر باشند . مىگويند اگر دو امرى بخواهند در يك شئ حلول كنند در صورتى كه در جنس قريب مشترك باشند و در فصل قريب اختلاف داشته باشند ، محال است كه با هم در آن جسم جمع شوند . بنابراين برف و آتش دو امر متضاد نيستند ، زيرا نه برف حالّ در شئ ديگر است و نه آتش . برف و آتش دو جوهر مختلف هستند . سفيدى و سياهى هر دو در جنس قريب كه لونيّت است با هم شريكند و در فصل اختلاف دارند . تكعّب و كرويّت نيز حالّ در ماده هستند و صفت ماده مىباشند . جسم است كه يا مكعب است يا كره . هر دو ، حالت يك شئ هستند و اختلافشان در فصل اخير است . مثلًا اين شئ كروى است به طورى كه يك نقطه در مركز آن مىتوان فرض كرد كه فاصلهء همهء نقاط محيط آن تا آن نقطه يكى باشد ، و آن ديگرى مكعب است . پس « متضاد » اصطلاحا به دو امرى گفته مىشود كه حالّ در ماده هستند و در جنس اعلى و جنس قريب با هم شريكند و اختلافشان فقط در فصل اخير است .
شيخ بعد از اين بحث وارد بحث صورتها مىشود كه حالّ در ماده مىباشند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 484
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٨٤