تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
صورت گيرد . شرط ديگر كثرت من جهة است . موضوع و محمول از جهتى بايد غيريت داشته باشند ، يعنى دو چيز باشند نه يك چيز ، زيرا اگر كثرت نباشد حمل مفيد نيست . مثل اينكه بگوييم « انسان انسان است » . حمل شئ بر نفس حمل بديهى است ، يعنى مطلب جديدى به انسان نمىفهماند . بنابراين در حمل بايد مغايرتى ميان موضوع و محمول باشد ولو مغايرت از قبيل اجمال و تفصيل باشد ، موضوع مجمل باشد و محمول مفصّل ، مثل اينكه بگوييم : « الانسان حيوان ناطق » . در همهء تعريفها معرّف عين معرّف است از جهت مفهوم ، امّا فرق معرّف با معرّف در اين است كه معرّف مجمل معرّف و معرّف مفصّل معرّف است . پس اين ميزان مغايرت ، ميان معرّف و معرّف هميشه وجود دارد و همين براى مفيد بودن حمل و وجود كثرت ميان موضوع و محمول كافى است . گفتيم كه در باب حمل ، اين مطلب مطرح است كه آيا « كثرت من جهة » شرط مفيد بودن حمل است يا شرط صحيح بودن آن ؟ و گفتيم كه شرط مفيد بودن است . در واقع قضيهء « انسان انسان است » غلط نيست ، بلكه مفيد نمىباشد ؛ نه تنها غلط نيست بلكه بديهى است ، براى اينكه اگر انسان انسان نباشد نقيضش كه همان « سلب شئ از نفس » باشد صادق مىشود ، در صورتى كه سلب شئ از نفس محال است . اين مطلبى است كه گفته شد . مطلب ديگرى كه در آن جلسه عرض كرديم اين بود كه گفتيم يكى از مسائلى كه امروز شايع است انكار اصل هوهويّت مىباشد كه از اصول مسلّم فلسفهء قديم بوده است ؛ يعنى يكى از موارد اختلاف بسيار شديد فلسفهء امروز با فلسفهء قديم همين اصل هوهويت است . اينها مىگويند اصل هوهويت غلط است ، « او اوست » غلط است ؛ چرا ؟ گفتيم كه از زمان هگل به اين طرف اين حرف پيدا شده كه گفته‌اند دنياى قديم عالم را ثابت مىپنداشت و بر اين اصل ثبات اصول ديگرى را مبتنى كرده بودند كه از آن جمله اصل « امتناع اجتماع نقيضين » و اصل « هوهويّت » مىباشد . اين طرز تفكر مىگفت : اشياء ثابت امرشان داير است ميان بودن و نبودن ، يا هست و يا نيست . يك شئ نمىتواند هم باشد و هم نباشد . « هم بودن و هم نبودن » يعنى اجتماع نقيضين و « نه بودن و نه نبودن » يعنى ارتفاع نقيضين هر دو محال است ؛ و بنا بر اصل ثبات ، هر چيزى خودش خودش است ، در اين لحظه خودش و در لحظهء بعد هم همان خودش است . امّا
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 475 | مرتضى مطهرى