تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
بدون اينكه خود بخواهند حركت را نفى مىكنند . حركت آنوقت حركت و سيلان و شدن و صيرورت است كه در عين اينكه يك حقيقت واحدى است در عين حال متغير است ، يك واحد سيال است كه هر مرتبه‌اش غير از مرتبهء ديگر است . اگر مراتب را در نظر بگيريم غيريت حكمفرماست ولى در عين حال يك وحدت و اتصالى هم در بين است . اما اگر بگوييم حركت غيريت مطلقه است ، معنايش اين است كه مثلًا در يك حركت مكانى كه جسمى از آنجا تا اينجا آمده ، اين حركت تقسيم مىشود به ميليونها بودن كه هر بودنش يك « آن » است - « آن » يعنى جزء لا يتجزاى زمان - و بودن در اين آن غير از بودن در آن بعد است ، و اين به معنى وجود و انعدام است ؛ يعنى در اين آن بود و در آن ديگر دوباره وجود پيدا كرد بدون اينكه بودنش در آن اوّل و نقطهء اوّل با بودنش در آن دوم و نقطهء دوم ارتباطى داشته باشد ، مجموعه‌اى است از ايجادها و انعدامها بدين صورت : بودن در اين لحظه و در اين نقطه ، بعد از آن يك طرفه مانند و بعد بودن در لحظهء بعد و نقطهء بعد ، و بعد از آن دوباره يك طرفه مانند و بعد در لحظهء بعد و نقطهء بعد . اين ديگر حركت و شدن نيست ، نفى حركت است . اين چه شدنى است كه شما اسمش را « شدن » گذاشته‌ايد ؟ مثل اين است كه شيئى را كه در اين مكان وجود دارد ، بودنش در اين مكان را معدوم كنند و بودنش در مكان بعد را ايجاد كنند - كه اين خودش فى حدذاته امرى محال است - و در اين صورت فرق نمىكند كه اين آنات مجاور باشند يا نه . مانند اينكه بودن اين كتاب در اينجا را معدوم كنند و بودنش در آنجا را موجود كنند بدون اينكه بخواهد فواصل را هم طى كند . پس اگر حركت را غيريت مطلقه بدانيم لازمه‌اش نفى هوهويت است و حركت را نفى كرده‌ايم كه اساساً محال است . در حركت در عين اينكه غيريت حكمفرماست ، و لهذا به « تغيّر » هم تعبير مىكنيم ، در عين حال يك وحدت هم حكمفرماست ، و چون وحدت حكمفرماست هوهويت هم حاكم است ؛ يعنى يك چيز است كه تغيير مىكند ، در عين كثرت وحدت است و در عين وحدت كثرت است . با اينكه جزءهاست و هر جزئى غير از جزء ديگر است و به طور غيرمتناهى مىتوانيم تجزيه كنيم ، در عين حال يك وحدتى هست . يك شئ است كه به طور اتصال دارد حركت مىكند . چون متصل واحد است در واقع انفصالى وجود ندارد ، انفصالها تجزيهء ذهن ماست . البته قابليت تجزيه در آن هست ، نه اينكه ذهن انياب اغوالى تجزيه كند . ذهن ما ذات واجب تعالى را نمىتواند تجزيه كند چون آن ذات قابليت تجزيه را ندارد . ولى حركت قابليت تجزيه را دارد . براى مثال
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 471 | مرتضى مطهرى