تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
جهان بينى در ميان قدماست كه آن جهان بينى مبتنى بر اصل ثبات بوده است . با كشف اين حقيقت معلوم شد كه تفكر قديم تفكر متافيزيكى بود و تفكر امروز تفكر ديالكتيكى است و بناى تفكر متافيزيكى اصل ثبات بود و لازمهء اصل ثبات امتناع اجتماع نقيضين و اصل هوهويت بود . بعد نظريات جديد علمى مثل نظريهء تكامل داروين پيدا شد و ثابت كردند كه عالم يكنواخت نيست ، عالم مستمرّا در حال تغيّر است و اصل حركت بر جهان حاكم است نه اصل ثبات . با اثبات حركت ، بودن و نبودن در آن جمع شدند و اجتماع نقيضين درست شد و تفكر به تفكر ديالكتيكى تبديل شد ؛ البته حركت به همان نحوى كه خود اينها تعبير مىكنند و گرنه ما هم قائل به اصل حركت هستيم ، بلكه بنا بر تعبير ديالكتيكى از حركت ، كه حركت همان جمع ميان وجود و عدم است حقيقتا ، همان جمع نقيضينى كه قدما محال مىدانستند . اين حرفى است كه اينها دارند . به اين مطلب بايد كاملا توجه كرد .

حركت و توجيه ثبات بنا بر اصالت وجود

در سخنان ملاصدرا مطالبى مطرح شده كه اگر چه زمانى آنها را مطرح كرده كه هنوز اين حرفها در دنيا نبوده - و اگر مىبود هم به گوش ملاصدرا نمىرسيد ، چون زمان او مقارن با زمان دكارت است نه با زمان هگل كه شايد يك قرن و نيم از يكديگر فاصله دارند - ولى گويى آن سخنان را براى پيشگيرى اين حرفها مطرح كرده است ، يعنى سخنانى بوده كه خود به خود پيشگيرى مىكرده است . او از راهى كه خودش طى كرد منتهى شد به اصالت وجود و اعتباريت ماهيت . اصالت وجود مسائل زيادى به دنبال خود آورد ، و شايد اگر كسى قائل به اصالت ماهيت مىشد مجبور بود كه همان حرف هگل را قبول كند ؛ يعنى بنا بر اصالت ماهيت ، شدن توجيه نداشت . يكى از آن مسائل كه لازمهء اصالت وجود است اين است كه :
كون المراتب فى الاشتداد * أنواعا استنار للمراد « 1 »
يعنى اگر ماهيت اصيل باشد و نه وجود ، حركت قابل توجيه نيست . ملاصدرا هم يكى
هامش
( 1 ) . شرح منظومه حاج ملاهادى سبزوارى ( ره ) .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 467 | مرتضى مطهرى