تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
جدا كنيم . نمىتوانيم بگوييم يك شئ اصلًا وحدت ندارد ولى وجود دارد ، يا نمىتوانيم بگوييم هوهويت به هيچ معنا ندارد ولى وجود دارد ؛ اگر هوهويت ندارد وجودش مطلقاً اعتبارى است . همچنين وحدت و هوهويت را هم نمىتوانيم از يكديگر تفكيك كنيم . اگر جايى وحدت هست هوهويت هست و اگر وحدت نيست هوهويت هم نيست ؛ و اگر هوهويت را در جايى نفى كرديم وحدت را هم نفى كرده‌ايم ، و اگر وحدت را نفى كنيم كثرت حقيقى را بجاى آن نشانده‌ايم و در چنين صورتى حقيقت را از او نفى كرده‌ايم ؛ وجود ، حقيقت است و با نفى حقيقت گفته‌ايم كه آن شئ اعتبارى است . آن مطلبى كه عرض كرديم در فلسفه‌هاى امروز آمده و مهم هم شده همين مسأله است . بعضى آمده‌اند و هوهويت را نفى كرده‌اند بدون اينكه بخواهند وحدت را نفى كنند يا بدون توجه به اينكه وحدت هم بدين وسيله نفى مىشود . اينها وجود را هم ، به يك معنا نفى كرده‌اند و به يك معنى ديگر نفى نكرده‌اند . بگذاريد قبل از اين ، يك مطلب ديگر را هم عرض بكنم كه اشتباه نشود : هوهويّت يعنى هوهو ، و اين همان حمل است . يك مسأله در كتب حكماى خودمان مطرح است كه آيا در حمل ، كثرت من وجه و وحدت من وجه ضرورت دارد ؟ آيا هوهويت قائم به دو چيز است : كثرت و وحدت ؟ كه اگر وحدت محض باشد هوهويت نيست ؟ و كثرت محض هم باشد هوهويت نيست ؟ بايد وحدت من جهة و كثرت من جهة باشد ؟ وقتى ما مىگوييم : « الانسان ضاحك » اينجا كثرتى هست چون « انسان » از جهت معنى و مفهوم غير از « ضاحك » است و ضاحك نيز از نظر معنى و مفهوم غير از انسان است ، ولى وجودا با يكديگر يكى هستند . اگر مىگوييم « الانسان حيوان ناطق » با اينكه « انسان » و « حيوان ناطق » از نظر معنى و مفهوم يكى هستند ولى در اجمال و تفصيل فرق دارند ؛ انسان همان حيوان ناطق است ولى بالاجمال ، و حيوان ناطق همان انسان است بالتفصيل . پس باز هم يك غيريتى در اينجا حكمفرماست ، نوعى اختلاف ميان موضوع و محمول وجود دارد . حال اگر در جايى موضوع و محمول هيچ گونه اختلافى با هم نداشته باشند ، نه اختلاف اجمالى و تفصيلى و نه اختلاف مفهومى - كه بگوييم مفهوما مغايرند و در مصداق واحد - آيا اينجا ديگر حمل غلط است ؟ مثل اينكه بگوييم « الانسان انسان » ، آيا اين حمل غلط است يا مفيد نيست ؟ البته دومى درست است . حكما نمىخواهند
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 464 | مرتضى مطهرى