حمل . بنابراين ، بناى سخن امثال شيخ بر اين است كه هوهويت از احكام وحدت است و از عوارض آن ؛ يعنى اگر وحدتى در كار باشد هوهويتى هست و اگر در عالم وحدتى وجود نداشته باشد و وحدت دروغ يا اعتبارى باشد و فقط كثرت حقيقت داشته باشد ، حمل اساساً غلط است و حملى نمىتواند وجود داشته باشد و هوهويتى نمىتواند موجود باشد . ما به يك مطلب اساسى در اينجا مىرسيم ، درست دقيق شويد .
پس آنجا كه وحدت نيست هوهويت نيست و در واقع هيچ حملى امكان ندارد ، و آنجا كه وحدت هست هوهويت هم هست .
در اينجا يك مطلب اساسى هست كه قبل از اينكه آن را عرض كنم مقدارى از سخن شيخ را كه در گذشته هم گفتهام ذكر مىكنم و بعد به بيان آن مطلب اساسى مىپردازم .
اقسام وحدت در تقسيم بندى شيخ و متأخرين
اگر يادتان باشد ، در اوائل اين كتاب كه دربارهء وحدت بحث مىكرديم ، شيخ اقسام وحدت را ذكر كرده است ، كه بعد در كتب متأخرين ، منظمتر و مرتبتر از آنچه كه در كلام شيخ آمده بيان گرديده است . آنچه در آنجا گفتهام در اينجا هم اشاره مىكنم كه وحدت يا واحد بر دو قسم است : حقيقى و مجازى . ممكن است مقسم را « وحدت » قرار دهيم و ممكن است « واحد » قرار دهيم ، فرق نمىكند ، وقتى مقصودمان واحد بماهو واحد باشد باز مىگردد به اينكه مقسم وحدت است . پس مىگويند كه وحدت بر دو قسم است : يا وحدت حقيقى است و يا وحدت مجازى . البته اين تقسيم به اين شكل در كلام شيخ نيست ، در كلمات ملاصدرا و حاجى سبزوارى و مانند آنهاست . وحدت حقيقى نيز بر دو قسم است : يا واحد عين وحدت است ، يا واحد ذات له الوحدة است .
اگر واحد عين وحدت باشد نيز خود بر دو قسم است : يا به معناى اين است كه واحد مفهومش عين مفهوم وحدت است ، يا حقيقتش عين حقيقت وحدت مىباشد ، كه اين را اصطلاحا « وحدت حقّهء حقيقيه » مىگويند . البته اين اصطلاح از عرفاست كه در اينجا آمده و در كلمات شيخ نبوده و نمىتوانسته هم باشد . امّا اگر وحدت عين ذات واحد نباشد نيز خود بر چند قسم است : يا واحد بالشخص است و يا نيست . اگر