تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
رسيد ديگر ضرورتى ندارد كه براى كمال هم كمال ديگرى باشد . اگر كمال واقعى و كمال اوّلى او باشد ( نه كمال اوّلى در باب حركت ، بلكه كمال اوّلى در مقابل كمال ثانى كه اعراض را مىگويند كمال ثانى ) ، اگر يك شئ كمال اوّلى يك شئ ديگر باشد او مىشود مطلوب بالذات آن شئ ، بنابراين ضرورتى ندارد كه براى او هم غايت ديگرى باشد .

خلط غايت بالذات با غايت بالعرض

مطلب ديگرى كه گفته‌اند اين است كه اصلًا معنى ندارد كه گفته شود آتش كه مىسوزاند براى غايتى مىسوزاند و مثلًا آتش كه اين لباس را مىسوزاند يك هدفى دارد و يا آتش كه يك انبار را مىسوزاند بعد ما فكر كنيم كه آتش كه اين انبار را سوزاند و به خاكستر بدل كرد هدفش چه بوده است . وقتى چنگيز مىآيد شهر بخارا را آتش مىزند مىشود پرسيد كه هدفش از اين كار چه بوده است ؟ و مىشود پاسخ داد هدفش انتقامجويى بوده است ، ولى آيا راجع به آتش هم مىتوانيم پرسش كنيم كه آن آتش كه بخارا را سوزاند و خاكستر كرد هدفش چه بوده است ؟ آتش كه هدف ندارد . اين اشكال حرف نامربوطى است و ناشى از خلط مابالعرض به مابالذات است . آتش در طبيعت در كار خودش غايتى دارد و آن فرض كنيد سوزاندن و نابود كردن شئ آتش گرفته و مبدّل كردن آن به مثل خود است . اين غايتى است كلى براى آتش و اين هدف طبيعى آتش است ، ولى آنچه ايراد كننده مىگويد خلط مابالعرض به مابالذات است . اين مثل آن است كه يك فقيهى بيايد بگويد آهن نجس است ، بعد بيايند او را هو كنند كه پس ضريح حضرت ابوالفضل ( ع ) نجس است ! در حالى كه مطلب دو چيز است : يك وقت كسى مىگويد آهن از آن جهت كه آهن است نجس است ، و يك وقت مىگويد آهن از آن جهت كه ضريح حضرت ابوالفضل است نجس است . فقيه كه نمىگويد اين از آن جهت كه ضريح است - كه يك امر اتفاقى و يك غايت بالعرض است - نجس است يعنى از آن جهت كه متصف به حرم آن حضرت است نجس است ، بلكه مىگويد از آن جهت كه يك فلزّ خاص است اين وصف را دارد . حالا اگر كسى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 454 | مرتضى مطهرى