شرايط مورد مواجههاش متناسب مىكند . دست كسى كه جز با قلم كار ندارد آنقدر نازك و ظريف است كه اگر خار كوچكى به آن بخورد ناراحت مىشود ولى يك هيزم شكن كه احتياج به دست محكم و سخت دارد ، دفعات اول كه يك خار به دستش مىرود او هم ناراحت مىشود ولى در دفعات بعد به تدريج طبيعت به مواجهه با اين مشكل برمىخيزد و ديوارى از پوست كلفت در دستهاى او به وجود مىآورد كه ميخ هم در او اثر نمىكند . اين يك عكس العمل درونى است در موجود زنده كه خود را براى مبارزه و مواجهه با شرايط مختلف آماده مىكند ، در حالى كه اگر ما يك پتك را صد سال روى سندان بكوبيم نه در سندان عكس العملى در جهت آماده شدن براى اين ضربه ديده مىشود و نه در پتك .
يا « عادت » كه گفته مىشود از مختصّات جاندارهاست روحش همين هدفدارى طبيعت است و جز با هدفدارى طبيعت با هيچ امر ديگرى قابل توجيه نيست . اگر شما سنگى را يك ميليون بار به بالا پرتاب كنيد عادت نمىكند كه خودش به طرف بالا برود .
از نظر طبيعت ، هر مادهاى كه قابل صورتى باشد طبيعت آن صورت را به آن ماده مىدهد ، منتها گاهى اين صورت براى خود آن ماده امر مفيدى است ولى براى مجموع مفيد نيست . آن نيرويى كه آمده و اين حيات را به اعضاى جنين داده ، وقتى به هر علت اتفاقى صورت انگشتى را به آن مادهء اضافى از آن مادهاى كه مىخواسته انگشت بشود داده است ، آن انگشت از نظر خودش تفاوتى با انگشتهاى ديگر ندارد ولى براى كل مفيد نيست . لذا آن نيرويى كه كل را اداره و تدبير مىكند ، نفسى كه كل را تدبير مىكند تدريجا آن را حذف مىكند ، حال يا در حيات اين فرد او را حذف مىكند يا اگر در حيات او آن را حذف نكند نمىگذارد اين امر زائد براى هميشه ادامه پيدا كند ، ممكن است در نسل بعد هم به صورت يك امر كوچكى باقى بماند ولى در نسل بعد و نسل بعد . . . حذف مىشود . اينها با غايت داشتن طبيعت منافات ندارد . طبيعت كارش اين است كه به هر مادهاى صورتى را كه قابل هست بدهد اما در يك جا صورتى كه براى يك ماده مناسب است با يك كل ناسازگارى پيدا مىكند ، از نظر كل بلاغايت است و لذا آن نيروى مدبّر كل آن را تدريجا حذف مىكند . اين هم نشان مىدهد كه يك جريان هدفدارى در كار هست .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 452
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٥٢