جوهرى اضعف وجودا از عرض .
عنصر : يك چيز از آن جهت كه از « او » و « يك چيز ديگر » شئ سومى درست مىشود ، در صورتى كه خود او از شئ ديگرى درست نشده باشد « عنصر » ناميده مىشود .
اسطقس : اگر مركّبى را در نظر گرفته و آن را تحليل به عناصر كنيم ، آن عناصر را از اين جهت « اسطقس » مىنامند .
چيزى كه در اينجا بايد اشاره كرد فرق بين تجزيه و تحليل خارجى با تجزيه و تحليل ذهنى است . يكى از كارهاى مهمّ فلسفه كه از علوم برنمىآيد مسألهء تفكيك فعاليتهاى ذهنى است از جنبههاى خارجى و عينى كه اشتباهات ميان اينها سبب اشتباهات بسيارى در قضاوت مىشود . همان گونه كه در خارج ، اجزاء تركيب مىشوند و مركّب را به وجود مىآورند ، در ذهن نيز همين طور است ؛ و نيز همان گونه كه مركّب در خارج به اجزائى تحليل مىشود مفاهيم مركّب نيز در ذهن تحليل مىشوند امّا نوع تجزيه و تركيب خارجى و تجزيه و تركيب ذهنى فرق مىكند .
ذهن اشياء را مىبيند و از آنها مفهوم كلّى و سپس مفاهيم نوع و جنس و . . . و جنس الاجناس را مىسازد . اى بسا افرادى كه تحليل ذهنى را با تحليل خارجى اشتباه مىكنند . اين است كه در تحليل خارجى به اسطقس مىرسيم و در تحليل ذهنى به جنس و فصل : « ما ينحلّ اليه الشئ فى الخارج هى اسطقس و ما ينحلّ اليه الشئ فى الذهن هوالجنس و الفصل » .
اكنون شيخ مىگويد : « و قد علمت ان الشئ الواحد يكون صورة و غاية و مبدأ فاعليّا من وجوه مختلفة » يعنى شئ واحد ممكن است از يك نظر صورت باشد ، از يك نظر فاعل ؛ از يك نظر قابل و از يك حيث ديگر علّت غائى . يك مثال ساده در اين مورد خود « انسان » است كه علّت مادى است براى كتابت ، علّت صورى است براى مادهء بدن ، علت غائى است براى نطفه و علّت فاعلى است براى حركات خودش . اين ، به يك معناى خيلى ساده بود ولى به معنايى دقيقتر ، يك چيز از جهتى علّت فاعلى خود و نيز علّت غائى خود است ، هر دو از يك حيث نه از دو حيث . چطور ؟ مثلًا فرض كنيد در صناعت ، يك بنّا كه خانهاى را مىسازد ، بنّا به اعتبار ملكهء بنّائى علّت فاعلى است و سكونت در خانه علّت غائى است . علّت مادّى و صورى هم كه واضح است . حال همان علّت غائى به يك اعتبار علّت فاعلى هم هست يعنى علّت فاعل بودن فاعل
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 350
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٥٠