تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
علل بالذات هستند و علل عرضى علل بالعرض هستند . پس فلسفه در واقع دو امتداد و دو بعد علل مىشناسد : يكى عللى كه علوم طبيعى آنها را علل مىداند كه فلاسفه حاضر نيستند به آسانى حتى نام « علل » را بر آنها اطلاق كنند ، و ديگر همان علل طولى ذاتى كه ماوراء زمان و مكان است . اگر گفته شود كه ما اين علل عرضى مانند پدر و فرزند ، بنّا و خانه ، . . . را حس مىكنيم ولى آن علل طولى و ماورائى را چگونه اثبات مىكنيد ؟ در پاسخ مىگوييم همين قدر كه اين را شناختيم كه معلول است و غير قائم بالذات و از طرفى به حكم برهان عقلى ثابت كرديم كه معلول نمىتواند از علّت جدا شود و بعد مىبينيم كه اين معدّات جدا مىشوند ، پس نتيجه مىگيريم كه بايد علّت ديگرى در طول وجود داشته باشد . آنگاه مىبينيم كه كلّ اين عالم طبيعت ، معلول است مگر اينكه آن را غير معلول بدانيم ( كه چنين فرضى هم نمىشود كرد چه ، معلوليّت از همهء جايش مىبارد ، هر قطعه اش را مشاهده مىكنيم كه نبوده و حادث مىشود ) ، آن وقت علّتش كه نمىتواند در خود طبيعت باشد چون در آن صورت در عرض خود طبيعت خواهد بود . . . پس علّت ماوراء طبيعى وجود دارد . مسألهء ربط حادث به قديم : « و لكنّ الاشكال ههنا فى شئ و هو . . . » در اينجا اشكالى پيش مىآيد و آن اينكه لازم مىآيد كه علل اعدادى هم معيّت داشته باشند . توضيح اينكه : اين معلول كه در اين زمان حادث شد چرا از قبل و اصلًا از ازل موجود نبود ؟ مىگوييم چون عللش وجود نداشت . آنگاه سؤال مىكنيم از همان آخرين جزء علّت كه قديم است يا حادث ؟ اگر آن آخرين جزء علّت قديم باشد كه باز بايد معلول از قديم موجود بود و اگر حادث باشد نقل كلام در آن حادث مىكنيم كه چرا از قبل موجود نبود و همين طور الى غير النهاية و اين دو اشكال دارد : يكى اينكه به قديم منتهى نمىشود ، و ديگر اينكه تسلسل لازم مىآيد ؛ و اين است كه يك اشكال مهم پيش مىآيد و آن ، مشكل « ربط حادث به قديم » است . اين اشكال اصلًا در فلسفه مطرح است كه هنگامى كه معلول به وجود مىآيد آيا همهء علل و شرايطش قبلًا وجود داشته يا وجود نداشته است ؟ شقّ اوّل كه نمىشود و گرنه لازم بود كه معلول هم وجود مىداشت . پس لااقل بعضى از علل و شرايط ، مقارن وجود معلول ، موجود شده است . اكنون نقل كلام در آن جزء علل كه مقارن وجود معلول به وجود آمده‌اند مىكنيم و همين طور . . . و اين اشكال از اينجا سرچشمه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 337 | مرتضى مطهرى