تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
است . گفتيم كه علّت حقيقى و ايجادى هميشه با معلول معيّت دارد و قابل انفكاك نيست ؛ و نيز در پاسخ اين سؤال كه آيا علّت مبقيه همان علت محدثه است يا نه ؟ گفتيم كه هر دو يكى است ، نمىتواند دو تا باشد . متكلمين و بسيارى افراد ديگر - مثل امروزيها - مىگويند حرفهاى حكما در مورد علّت و معلول خلاف مشاهدات روزمرّهء ماست مانند پدر و پسر ، بنّا و بنا كه اينها از نظر ما علّت و معلولند ولى از نظر حكما نه . در پاسخ مىگويند كه : شما در اينجا اشتباه و خلط ما بالعرض و ما بالذّات كرده ايد . شما در اينجا خلط كرده‌ايد بين علّت حقيقى و معدّات و شرايطى كه [ زمينه ] را آماده مىكند براى اينكه علّت حقيقى معلول را ايجاد كند . پدر كه علّت ايجاد فرزند نيست . پدر حدّاكثر علّت حركت منى از مكانى به مكان ديگر است و بعد هزاران علل ديگر هست كه نطفه را مىپروراند . فيلسوف هيچوقت اينها را « علّت » نمىشمارد بلكه « معدّ » مىداند . بعد به مطلب ديگرى رسيديم كه توليد اشكال كرد و گفتيم جواب مفصّلش در آينده خواهد آمد و آن اينكه : علل ذاتى معيّت دارند با معلول ، امّا علل عرضى ( معدّات ) معيّت ندارند . بعلاوه علل ذاتى متناهى هستند ولى لزومى ندارد كه معدّات متناهى باشند ؛ يعنى اين دو نوع علل دو تفاوت با يكديگر دارند . مسألهء مهمّى كه به وجود آمد ربط حادث به قديم بود زيرا به دليل معيّتى كه گفتيم بين علّت و معلول وجود دارد پس اگر حادثى به وجود آيد علّت او نيز حادث است ، نقل كلام در آن علت مىكنيم و . . . حال يا اين حادثها متناهى هستند و يا غير متناهى . فرض دوم كه باطل است و فرض اوّل نيز منتهى مىشود به حادث و اين نيز محال است زيرا اين حادثها بالاخره بايد به قديم منتهى شود . براى حلّ اين مسأله گفتند بايد موجودى باشد كه از يك حيث قديم باشد و از يك حيث ديگر حادث ؛ از جهت قدمش مربوط به قديم و از جهت حدوثش مربوط به حادثات است كه گفتند آن ، يك حركت دورى فلك است . تا اينجا تكرار بحثهاى قبل بود .