تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
بعد شيخ مىگويد اگر بگوييد هر مخلوقى وجودش مسبوق به عدم است ، اين حرف درستى است ولى ما دو جور عدم داريم : يكى عدم خود اين معلول است در زمان قبل ( عدم مقابل ) ، و ديگر عدم ذاتى ؛ يعنى اين معلول بذاته وجود ندارد يعنى ذاتش اقتضاى وجود ندارد ؛ پس وقتى وجود دارد اين وجود مسبوق است به عدم ذاتى ؛ امّا اين مسبوق بودن ، زمانى نيست ( عدم مجامع يا عدم مطلق ) . موجودى كه وجودش مسبوق به عدم مقابل يا صريح يا . . . باشد وجود كه پيدا مىكند وجود مطلق نيست ؛ وجودش وجود در شئ ديگر است ، و قهراً عدمش هم عدم در شئ ديگر است ( مسبوق به مادّه ) كه اين نوع را « كائن » مىگويند . همين « كائنات » را نيز دو قسم گفته اند : معلولهايى را كه از ازل بوده‌اند و مسبوق به عدم مقابل ( عدم زمانى ) نيستند « مبدعات » گويند . در مبدعات قائل به عقول عشره شده‌اند كه از فلاسفهء اسلامى مشّائى ، بو على اين قول را قبول كرده و روى آن اصرار نموده است . مسألهء عقول عشره از ارسطو و حتّى از افلاطون نبوده است بلكه شايد اولين كسى كه به آن قائل شده است افلوطين باشد . مىدانيم كه در طبيعت ، برخى از امور دفعى است و برخى تدريجى . به عقيدهء شيخ پيدايش جواهر دفعى است ولى آخوند اين نظريه را قبول ندارد . فخر رازى در اينجا شبههء قوى و زيركانه‌اى كرده است و آن اينكه : هنگامى كه چيزى شروع مىشود مثلًا حركتى آغاز مىشود اين ابتداى حركت چگونه است ؟ تدريجى است يا دفعى ؟ ببينيد ! اين « ابتدا » كه مىگوييم ، آيا جزئى از حركت است ؟ نه ، بلكه اين شئ ( حركت ) كه وجود ممتدّى دارد ابتدائش همان حد او در طرف اوّل است و اين حد ، اعتبارى است و وجود واقعى ندارد . سكون در زمان است و حركت هم در زمان است . حال آنجا كه زمان تبديل به حركت مىشود آيا يك فاصلهء زمانى است كه حدّ فاصل در آن است ؟ نه ، بلكه مثل يك صفحه‌اى كه يك قسمتش سفيد و قسمت ديگرش سياه باشد ، سكون و حركت هم زمان را اشغال كرده اند . اكنون پس از اينكه دانستيم كه امور بر دو نوعند : دفعى و تدريجى ، و پس از