تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
منيزيم را خوردم - و حالم خوب شد . اكنون جريان امر را مورد تحليل قرار مىدهيم : اغلب داروها چيزهايى است كه با مزاج ناسازگار است و هنگامى كه انسان آن را مىخورد معده مىخواهد هر چه زودتر آن را دفع كند و لذا مقدار زيادى ترشح مىكند و مىخواهد دارو را با سرعت و فشار بيرون كند ، در نتيجه اخلاط و كثافات ديگر معده نيز دفع مىگردد . پس اوّلا دفع اخلاط را خود طبيعت كرده است نه دارو ؛ ثانيا صحّت بدن هم به طريق اولى معلول دارو نيست بلكه به اين علّت است كه حالا اخلاط دفع شده است و مزاج خوب كار مىكند ، غذا را خوب تحليل مىكند و آن وقت خود بدن و خود طبيعت خود را تصحيح مىكنند . پس اگر بگوييم « دارو علّت صحّت است » اين به طور مجاز و بالعرض است . شيخ مىگويد : « والّذى يظنّ من أنّ الا بن يبقى . . . فالسبب فيه تخليط . . . » يعنى آنهايى كه مسألهء لا ينفك بودن معلول از علت را با ذكر مثالهايى از قبيل وجود فرزند پس از پدر ، و وجود بنا پس از بنّا نقض كردند در واقع بين علل ايجادى و علل اعدادى خلط كرده اند . سخن ما در مورد علل ايجادى است كه مىگوييم محال است كه علّت از معلول جدا شود و الّا علل اعدادى بايد هم از بين بروند زيرا علل معدّه و معينه بايد بر معلول تقدّم داشته باشند بر خلاف علل ايجادى كه در آنها معيّت شرط است . فرق ديگر علل ايجادى و علل اعدادى در اين است كه محال است علل ايجادى غير متناهى باشند ولى علل اعدادى غير متناهى هستند . شرح : خود علّت را به انواع گوناگون تقسيم مىكنند : الف . يك تقسيم همين است كه مىگويند علّت بر دو قسم است : 1 . علّت ايجادى يا ايجابى . 2 . علّت اعدادى كه اين علّت اعدادى منشأ امكان معلول است . پس معلول از ناحيهء يكى - يعنى علل اعدادى - امكان و استعداد مىگيرد و از ناحيهء ديگرى - يعنى علل ايجادى - وجوب و فعليت مىگيرد . ب . در اينجا اصطلاح ديگرى هم هست كه علّت تقسيم مىشود به علّت بالذات و علّت بالعرض ( كه بالعرض در اينجا به معنى بالمجاز است ) . در مورد اوّل يعنى علّت