تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
مىكند . اشتباه است اگر تصوّر كنيم جزئى يك صورت است ، كلّى هم مثل يك صورت است منتها اين يكى قابل انطباق بر افراد كثير است ، و فكر كنيم مرتبه و مقام ايندو يكى است . [ خير ، اينطور نيست ] مىتوانيد تصور كنيد مدرسه را ، مىتوانيد تصور كنيد تصور تصور مدرسه را و . . . يا تصوّر كنيد علم خود را ، و علم به علم خود را ، و علم به علم به علم خود را .

تفاوت ميان كلّى و جزئى ، و كلّ و جزء

« كلّى و جزئى » در ميان مفاهيم است . كلّى اصولا در ذهن است . ولى « كلّ » ، ممكن است يك مفهوم باشد كه كلّ است و اجزاى آن هم از سنخ مفهوم باشد ، و نيز ممكن است كه اساساً « كلّ » يك امر خارجى و عينى باشد . مجموع اجزاء را « كلّ » گويند . از اين روست كه « جزء » هميشه تقدّم دارد بر كلّ . امّا كلّى از جمع جزئيات به وجود نيامده ، خودش عين جزئى است . زيد خودش انسان است . در خارج ، كلّى خود جزئى است . يك مطلب عمده در كلّ و جزء اين است كه نمىشود هم كلّ بماهو كلّ ، وجود حقيقى باشد و هم جزء بماهو جزء حقيقى باشد . اگر « كلّ » وجودش حقيقى است پس وجود « جزء » اعتبارى است و اگر وجود جزء حقيقى است پس وجود « كل » اعتبارى است . يك موجود در آن واحد نمىشود هم واحد حقيقى باشد هم كثير حقيقى . مثلًا ديوار يك واحد حقيقى است يعنى همهء آن يك كشش واحد است . آنوقت تكثّر اين ديوار ديگر به اعتبار ذهن ماست . در فرض ، آن را به ده قطعه تقسيم مىكنيم . آيا ممكن است اين ديوار واقعا كثير باشد ؟ در آن صورت وحدت كّل آن يك امر اعتبارى مىشود يعنى اين ديوار مجموعهء ده جزء است كه ذهن ما به آنها وحدت داده است ، و چون وحدت حقيقى ندارد وجود حقيقى ندارد . در جايى كه كلّ حقيقت دارد و اجزاء اعتبارى است اين واضح است كه ذهن ما فعاليت مىكند و در خود تقسيماتى مىكند ، امّا اگر برعكس باشد آنگاه براى اعتبار كلّ بايد « غرض » در كار باشد . مثلًا نماز را يك « كلّ » فرض مىكنيم اما در واقع اجزاء