نمىافتد . و گاهى موجود ناقص به نحوى است كه هر جزء از اجزائش كه حاصل شوند اثر و استفادهاى بر آن مترتب است ، مثل يك خانه كه هر اطاقى از آن قابل استفاده است . در مورد نوع اوّل « تمام » به كار مىرود و در نوع دوم « كمال » . در مورد اسلام به عنوان يك دين ، « كمال » به كار مىرود [ كه هر جزئى از اجزاى آن مفيد است ] اما اسلام به عنوان يك نعمت ، اسلام تامّ الأجزاء را مىگويند و در مورد آن « تمام » به كار مىرود .
به نظر خود ما ، گاهى موجود « ذوات الأجزاء » است ، در اين صورت وقتى اجزائش همه حاصل شوند « تمام » مىشود ( صحبت اجزاء است ) .
ولى « كمال » در مورد اجزاء نيست ، نظر به « كيفيت » است .
مثلًا در جنين ، انسان تتميم مىشود ، اجزاء همه حاصل مىشود ، امّا پس از تولّد تكامل پيدا مىكند .
موجود كه « تمام » مىشود ابعادى در « عرض » براى او حاصل مىشود . ولى در « تكامل » بر ابعاد « طولى » موجود افزوده مىشود . معنى آيه هم همين است . همهء اجزاء و قوانين دين اسلام نعمت است و با آخرين دستور ، نعمت به حدّ اتمام رسيد . مسألهء امامت در عين حال يك مسألهء كيفى است براى دين . وقتى دين همهء اجزاء خود را دارا شد تمام است ، امّا امامت بر كيفيّت دين مىافزايد . پس امامت از آن جهت كه دستور است متمّم دين است و از آن جهت كه دين را روح مىدهد و ترقّى مىبخشد ، كمال است .
امامت روى دو بعد از ابعاد دين اثر مىگذارد ، هم تمام نعمت است و هم كمال دين ؛ هم گسترش در سطح و در عرض است و هم ترقّى و تعالى در طول .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 259
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٥٩