ملوانان از چند بيشهء كوچكى كه درختهايش بر آنجا سايه افكندهاند آنجا را باز مىشناسند .
فرداى آن روزى كه ما به كومجوقاز برگشتيم نزديكىهاى ظهر بود كه از ساحل ديديم بادبانى از افق پديدار شد . اسلحهء خود را برداشتيم و بر چارپايان خود سوار شديم و به سوى دماغهء چار نعل فاصلهاى كه آنجا را از كومجوقاز جدا مىكرد تاختيم و اين كار كمتر از يك ساعت طول كشيد . به زحمت به آنجا رسيده نخستين كوشش ما اين بود كه علامت بدهيم و چندين تير تفنگ شليك كنيم تا وضع فلاكتبار خود را به عمله و اكرهء آن كشتى كه به سينوپ مىرفت و بار نمك داشت بفهمانيم . در اين اقدام ما كامياب شديم كشتى نزديك ساحل شد و چند ملوان يونانى پياده گرديد و به زودى قرارمان را باهم گذاشتيم ، آنوقت آنها ما را به درون كشتى هدايت كردند و ما را به سوى سينوپ بردند و خوشبختانه در روز سىام سپتامبر از آن كشتى پياده شديم .
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 300
مساهمون: پير آمده ژوبر
ص٣٠٠