همين كه آفتاب برخاست يعنى پس از اينكه يك ساعت راهپيمائى بر روى جادهء شنزار كرديم صداى چند تير توپ از دور شنيديم و به زودى به دستههاى دهقانانى كه به سوى كوه مىگريختند برخورد كرديم . اين سروصدا و اين گريز نتيجهء يك زد و خوردى بود كه در ساحل چپ قزلايرماق ميان مردمان جانيك و دستههاى عثمانى رخ داده بود .
همين كه به بفرا رسيديم نزد متسلم رفتيم ولى او در ميدان جنگ بود و شب پيدايش شد و دشمن را ناچار به عقبنشينى كرده بود . نخستين كار او مواظبت از زخمىها بود و سپس مشغول گرديد كه وسايل عقب راندن تركها را در صورتى كه از نو بخواهند درصدد باز كردن راه باشند فراهم سازد . پيش از آنكه به اسب سوار شود تا به سوى دستههايش برود مرا به خوراك سادهاى مهمان كرد . او به من گفت كه ما نبايد بينديشيم كه از رود بگذريم زيرا او يكى از طاقهاى پل را پرانده و زد و خوردها به حال معلق باقيمانده است . در واقع همهء شهر سخت آشفته و كوچهها از زخمىها پوشيده گرديده بود . از روى ناچارى ، غروب همان روز از راهى كه رفته بوديم بازگشتيم . تمام مدت شب را راه پيموديم و فرداى آن روز ، سر صبح به كنارهء دريا رسيديم . ولى با نهايت تعجب و درد مشاهده كرديم كه هيچگونه كشتى در لنگرگاه به چشم نمىخورد . باد چرخيده بود و بنا به دستورهائى كه دريافت كرده بود راهنما بادبان را كشيده بود تا به سينوپ برود .
بدين ترتيب راه زمينى بسته شده بود و در دريا هم هيچگونه وسيلهاى نبود كه از باد موافق استفاده كند .
خليج كوچك كومجوقاز از جانب مغرب با يك زبانهء خاكى كه سه فرسخ ( ليو ) درازاى آن است از محل مخصوص لنگرگاه تا نقطهاى كه هاليس ، آبهاى كدر و زرد رنگ خود را با درياى سياه درمىآميزد ، بسته شده است . در اين بخش خليج ، ساحل پست و شنزار است و تقريبا براى كشتىهاى كم گنجايش هم قابل استفاده نيست . انتهاى اين زبانه به شكل يك دماغه درمىآيد كه در دريا امتداد مىيابد و
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: پير آمده ژوبر
ص٢٩٩