ديده شده كه شاه نيز از روى تختش معاملهء پارچه يا سنگهاى گرانبها مىكند و چانه مىزند .
دومين دليل ، بيزارى خيلى مشهود ايرانيان از درياست و اين اكراه به اندازهاى است كه آنها ترجيح مىدهند . كه از صحراهاى خيلى خشك و بيحاصل و خطرناك بگذرند و از راه كوتاه كشتىرانى نروند . اگر ما نمىدانستيم كه اين بيزارى بستگى به خيالهاى واهى از روزگار خيلى كهن دارد و خيلى ريشه دوانيده است « 1 » خيلى به زحمت مىتوانستيم دريابيم كه چگونه مىشود پذيرفت كه مردمانى به اين دلاورى هنگامى كه سخن از سفر دريائى پيش مىآيد اين اندازه پرباك مىشوند و ضعف از خود نشان مىدهند . كمبود نيروى دريائى كه از چنين بيزارى سرچشمه مىگيرد براى ايران دو برابر شوم است . يكى آنكه از طرفى بنگاههاى خيلى زياد و توانگرى را كه او در درياى خزر داشت از دست داد و از سوى ديگر جزاير خارك ، كيش ، هرمزد و بحرين « 2 » در خليج فارس را نيز از دست دادهاند و اين جزاير كه تحت تسلط عربها و وهابيها درآمده است آنها قدرت ايران را به هيچ مىگيرند ، چون بيرق ايران بر روى آبهاى آن نواحى تقريبا به هيچگونه در اهتزاز نيست .
سومين دليل كمبود وسايل مبادله است . با اينكه اختراع برات و پول كاغذى [ اسكناس ] « 3 » در ايران بهيچوجه ناشناخته نيست ولى يك بىاعتمادى عمومى و
هامش
( 1 ) - هردوت ، تاريخ ، كتاب چهارم .
( 2 ) - در 1806 در بصره عربى بوده به نام عبد الرزاق كه تقريبا تمام بازرگانى مرواريد را او انجام مىداده و در بغداد و قسطنطنيه و اصفهان طرفهاى معاملهاى داشته است . او مرواريدهايش را حتى به چين مىفرستاده و شهر كوچكى در كرانهء چپ فرات بنياد گذاشته بود .
( 3 ) - در مقاولهنامههاى علمى انستيتو ، رديف ادبيات ، جلد چهارم ، صفحهء 141 - 115 به بررسى مشروح و دقيق علمى كه دربارهء اسكناسهاى شرقيان سخن گفته نگاه كنيد . اين بررسى را آقاى لانگلس تأليف كرده و ما يادداشت زير را از جلد دهم چاپ -