و به هم بستگى نه تنها در ميان يك دستهء ويژهاى از اجزاء جهان مىباشد بلكه تا هر جا باريك بين شده و پيش رفته و به بررسى پردازيم رشتهء ارتباط نامبرده را تابيدهتر و محكمتر مىيابيم . حتى آنان كه براى فرار از اثبات غايت و غرض در وجود به دامن
شرح
اگر كسى حركت عمومى جهان را منكر شود ، امكان ذاتى جهان و اجزاء جهان را نمىتواند منكر شود ، زيرا جهان داراى ماهيت است و لازمهء ماهيت داشتن امكان ذاتى است ؛ و چون همهء جهان يك واحد شخصى است پس همهء جهان يك واحد ممكن است ، و هر ممكنى در وجود خود نيازمند به علتى ماوراء وجود خود است ، پس جهان نيازمند به علت موجده است .
فايدهء اين مقدمهء علاوه اين است كه اگر جهان را مجموعا يك واحد خارجى ندانيم ممكن است كسى عليت وجودى اجزاء جهان را با خود اجزاء توجيه كند و بگويد در جهان ، غير متناهى حادث و ممكن و معلول وجود دارد و غير متناهى محدث و موجد و علت وجود دارد ، هر حادثهء قبلى محدث و موجد و علت حادثهء بعدى است ، پس نيازى به علتى ماوراء اجزاء جهان نيست .
معمولًا مادى مسلكان عليت اشياء را نسبت به يكديگر به همين ترتيب توجيه مىكنند .
اما پس از آنكه دانستيم جهان مجموعا يك واحد طبيعى واقعى شخصى را تشكيل مىدهد ، حكم مىكنيم كه جهان يك واحد نيازمندى است و قهراً علتى ماوراء خود ايجاب مىكند .
پس اين برهان آنگاه تمام است كه آن مقدمهء علاوه اثبات شود . اكنون ببينيم از چه راه مىتوان خود آن مقدمه را اثبات كرد ؟
دو مطلب را بايد يادآورى كنيم :
الف . فرضاً مسألهء وحدت شخصى جهان اثبات نشود ، خود اجزاء جهان براى توجيه عليت اشياء كافى نمىباشد ، زيرا اجزاء جهان كه علت يكديگر فرض مىشوند نسبت به يكديگر تقدم و تأخر زمانى دارند ، همزمان نمىباشند . در مباحث « علت و معلول » و « ضرورت و امكان » ثابت شده است كه علت موجدهء اشياء الزاماً معيّت وجودى دارد با اشياء ، آن چيزى كه از معلول انفكاك مىپذيرد علت « معدّه » است نه علت موجده و موجبه . حوادث مادى ، علت اعدادى يكديگرند و در واقع مجراى وجود