همچو ميل كودكان با مادران * سرّ ميل خود نداند در لبان
همچو ميل مفرط هر نو مريد * سوى آن پير جوانبخت مجيد
جزء عقل اين از آن عقل كل است * جنبش اين سايه زان شاخ گل است
سايهاش فانى شود آخر در او * پس بداند سرّ ميل و جستجو
ديگرى مىگويد :
چندين هزار ذرّه سراسيمه مىدوند * در آفتاب و غافل از آن كافتاب چيست
غريزهء خداخواهى و خداجويى نوعى جاذبهء معنوى است ميان كانون دل و احساسات انسان از يك طرف و كانون هستى يعنى مبدأ اعلى و كمال مطلق از طرف ديگر ؛ نظير جذب و انجذابى كه ميان اجرام و اجسام ، موجود است . انسان بدون آنكه خود بداند ، تحت تأثير اين نيروى مرموز هست . گويى غير اين « من » يك « من » ديگر نيز در وجود او مستتر است و او از خود نوايى و آوازى دارد . به قول نظيرى نيشابورى :
غير من در پس اين پرده سخن سازى هست * راز در دل نتوان داشت كه غمّازى هست
بلبلان ! گل ز گلستان به شبستان آريد * كه در اين كنج قفس زمزمه پردازى هست
تو مپندار كه اين قصه به خود مىگويم * گوش نزديك لبم آر كه آوازى هست
حافظ مىگويد :
در اندرون من خسته دل ندانم كيست * كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دانشمندان روانشناس و روانكاو در قرن اخير به اين حقيقت پى بردهاند كه انسان در ماوراء شعور ظاهر خويش شعورى مخفى دارد . گويى در پس اين « من » ظاهر « من » پشت پردهاى وجود دارد ، چيزى كه هست برخى از اين دانشمندان چنين فرض