كردهاند كه عناصر « من » پنهان همه از شعور ظاهر به باطن گريخته و تغيير شكل دادهاند ، ولى برخى ديگر به اصالت شعور باطن ايمان و اعتراف دارند ، شعور اخلاقى ، شعور هنرى ، شعور علمى ، همچنين شعور مذهبى روان انسان را اصيل و ناشى از سرشت او مىدانند .
آن نقطهء اصلى كه راه اهل عرفان را از راه فلاسفه جدا مىكند همين جاست . عرفا از آنجا كه به نيروى عشق فطرى ايمان و اعتقاد دارند در تقويت اين نيرو مىكوشند ، معتقدند كه كانون احساسات عالى الهى قلبى را بايد تقويت كرد و موانع رشد و توسعهء آن را بايد از ميان برد و به اصطلاح بايد قلب را تصفيه كرد و آنگاه با مركب نيرومند و راهوار و سبكبال عشق به سوى خدا پرواز نمود . اما فلاسفه و متكلمين از راه عقل و فكر و استدلال مىخواهند شاهد مقصود و گمشده و مطلوب خود را كشف كنند . عارف مىخواهد پرواز كند و نزديك شود ، فيلسوف مىخواهد سر به جيب تفكر فرو برد و بينديشد . عارف مىخواهد ببيند و فيلسوف مىخواهد بداند .
عبادات در شرع مقدس براى پرورش اين حس است و لااقل يكى از فلسفههاى عبادات اين است .
امروز دانشمندان زيادى هستند كه به وجود چنين احساس و شور و عشق و جنبشى در عمق روح آدمى كه او را به خداى لايزال پيوند مىدهد ايمان دارند .
ما اگر بخواهيم بدانيم آيا چنين احساسى در آدمى هست ، دو راه در پيش داريم : يكى آنكه خودمان شخصا و عملًا دست به آزمايش در وجود خودمان و ديگران بزنيم ، ديگر اينكه ببينيم دانشمندانى كه سالهاى دراز در زمينهء روان آدميان از جنبهء مسائل معنوى مطالعاتى داشتهاند چه نظر دادهاند . قدماى ما از طرق استدلالى و اشراقى وجود چنين عشقى را در سراسر موجودات و از آن جمله انسان اثبات مىكردند ، و علماى امروز تجربيات روانى را دليل بر اين مطلب مىگيرند .
از جملهء اين دانشمندان ، دانشمند معروف الكسيس كارل (
alexie carrel
) صاحب كتاب انسان موجود ناشناخته است . وى دربارهء دعا مىگويد :
« دعا پرواز روح است به سوى خدا . » « 1 »
شرح
( 1 ) رسالهء نيايش ترجمهء على شريعتى .