اكنون ما حركت عمومى را چگونه بايد توضيح دهيم ؟
چنان كه در مقالهء 5 اشاره رفت و پس از اين نيز بيان خواهيم كرد ما در جهان ماده نوعيتهاى جوهرى داريم كه خواص و اعراض ، جلوه و نمايشهايى از وجودات آنها مىباشند .
شرح
از نظر اصالت نيروى حياتى و حكومت و تصرف آن در ماده و بالاخص قانون تكامل در جانداران از نظر پيش بردن موجود زنده به جلو ) به نحو ديگر بر اين مدعا شهادت مىدهند . ما هر اندازه مطالعات خود را در اين زمينهها توسعه دهيم مادهء استدلال ما از اين نظر تقويت مىشود .
پايهء فلسفى مطلب تحقيق در اين جهت است كه اين آثار و خواص از وجود قوهها و نيروهاى مختلف حكايت مىكند . آن قوه و نيروها نه به صورت جدا و مستقل و عنصر برابر با ماده و يا به كلى خارج از طبيعت مىتواند وجود داشته باشد و نه به صورت يك عرض و خاصيّت براى ماده ، بلكه به صورت كمالى جوهرى و وجههاى عالى از يك حقيقت كه يك وجهه و يك جهت و يك روى آن جسم و بعد و جرم است ، و در اين وجهه همهء اشياء يكنواخت و همسانند ، و يك وجهه و يك روى ديگر آن همان است كه با قوهء عقل و استدلال فلسفى وجود آن را كشف مىكنيم و البته حقيقت آن را نمىتوانيم تشخيص دهيم « ( * ) » ، همين قدر مىدانيم كه اين وجههء اشياء ، مختلف است و مجموع اين دو وجهه جوهر واحدى را به وجود مىآورند .
ضمناً اين مطلب بايد دانسته شود كه از نظر حكما ملاك وحدت و شخصيّت هر شئ همان صورت نوعيهء او است يعنى « او » بودن هر چيز وابسته به صورت نوعيه است ، ماده به خودى خود نمىتواند به صورت يك موجود متعين و متشخص موجود شود .
و اگر فرضيهء اتميسم را نيز ضميمه كنيم و آنگاه انكار صورت نوعيه را مطرح نماييم مطلب صورت عجيبى به خود مىگيرد : اولًا مفهوم « قضيه » يا « حمل » - همان
هامش
( * ) حكما تقريباً اتفاق نظر دارند كه ماهيت صور نوعيه را نمىتوان تشخيص داد و به همين جهت كشف ماهيت اشياء غير ممكن است ، فقط اين اندازه معلوم است كه ماهيتها مختلف است .