اين سخن مستلزم تكذيب وجود اختلافات خارجى بوده متضمن دعوى پوچ « هر چيز هر چيز است » مىباشد كه از سخن يك سوفيست حقيقى نيز بسى زشت و نارواست .
شرح
در اينجا چند بحث است : يكى اينكه آيا مكانيسم و ماشينى پنداشتن جهان از نظر سير حكمت و فلسفهء جديد يك امر قطعى است و يا مخالفانى دارد ؟ بايد بگوييم نه تنها يك امر قطعى نيست بلكه شكست اين فلسفه قطعى است . ماديين ابتدا به اين فلسفه چسبيده بودند ولى بعد مجبور شدند آن را ترك كنند . در ميان دانشمندان و فلاسفهء اروپا و خصوصاً از نظر علوم زيستى اين مطلب تقريبا قطعى است كه جهان را با توجيه مكانيكى نمىتوان تفسير كرد . امروز ديگر كسى ادعا نمىكند « ماده و حركت را به من بدهيد جهان را مىسازم » . لايب نيتس يكى از فيلسوفانى است كه زود متوجه شد كه عالم خلقت به اين سادگى نيست و غير از بعد و حركت ، حقيقت ديگر در عالم هست « ( * ) » هر چند خود او كه مىخواست جهان را براساس ديناميسم (dinamism) توجيه كند قادر به حل مشكل نشد .
اميل بوترو ( 1845 - 1921 ) يكى ديگر از اين كسان است . او نيز ادعا كرد كه موجودات جهان يكسان نيستند و آنها را نمىتوان يك رشتهء پيوسته به يكديگر فرض نمود . جمادات حكمى دارند و نباتات حكمى ديگر و حيوانات با هر دو متفاوتند ، انسان هم براى خود خصائصى دارد « ( * * ) » ؛ هر چند او نيز اساس فكر خود را براساس نفى قانون عليت و لااقل نفى ضرورت علّى و معلولى نهاد و نظريهء قابل توجهى ندارد .
برگسون (Bergson) نيز مكانيسم را قادر به حل جريانات كيفى جهان و بالاخص مسألهء حيات نمىداند .
بحث سوم اين است كه تلاقى فلسفهء مكانيسم با فلسفهء اسلامى در چه نقطه است ؟ آيا همچنانكه معمولًا اروپاييان و كسانى مانند فروغى كه تحت تأثير افكار آنها هستند پنداشتهاند ، لازمهء مكانيسم نفى عليت غائيّه و نفى قوّه و فعل و حتى نفى خالق است و لازمهء انكار مكانيسم انكار قانون عليت و لااقل انكار اصل ضرورت علّى و معلولى است ؟
هامش
( * ) سير حكمت در اروپا ج 2 / ص 84 .
( * * ) همان مأخذ ، ج 3 / ص 275 و 276 .