و به زبان ديگر ما صورتهاى نوعى « انسان » ، « اسب » ، « درخت » ، « آب » و جز آنها را موضوع حكم قرار مىدهيم و يك دانشمند طبيعى مادّه را .
پس از چندى كه فرضيه يا نظريهء حركت عمومى ( جهان هستى مساوى با
شرح
است مسألهء « صور نوعيه » است . اين مسأله در كمال اهميت است . براى توضيح مطلب لازم است مقدمهاى ذكر كنيم .
چنان كه مىدانيم قدما موجودات جهان را به طرز مخصوصى تقسيم بندى مىكردند . از نظر آنها موجودات ( موجودات ممكن الوجود ) منقسم مىشوند به جوهر و عرض ، تمام جوهرها يك مقولهاند يعنى در يك ما بهالاشتراك ذاتى و ماهوى جمع مىشوند ، ولى اعراض مجموعا نه مقولهاند و هر مقولهاى با مقولهء ديگر متباين است .
جوهرها كه همه داخل در يك مقولهاند و جامع ذاتى مشترك دارند اقسام و انواعى هستند ، يعنى با آنكه در يك امر ذاتى و عام مشتركند در يك سلسله امور ذاتى ديگر با يكديگر اختلاف دارند . مثلًا جوهر منقسم مىشود به جسم و غير جسم ، و جسم منقسم مىشود به نامى و غير نامى ، و نامى منقسم مىشود به حيوان و غير حيوان ، و حيوان منقسم مىشود به انسان و غير انسان . از نظر قدما اين تقسيمات مربوط است به ذات و ماهيت اشياء ، يعنى همانطور كه ماهيت جوهر غير از ماهيت هر يك از اعراض است همچنين ماهيت جوهر جسم با ماهيت جوهر عقل متفاوت است ، چيزى كه هست جوهر جسم و جوهر عقل در جزئى از ماهيت با يكديگر وحدت دارند ، و همچنين ماهيت جسم نامى با ماهيت جسم غير نامى متفاوت است و همين طور . . .
از نظر قدما انواع جوهرى مختلف الذات و الماهيهاى در خارج وجود دارد . مبحث معروف « كليات پنجگانه » در منطق ( جنس ، نوع ، فصل ، عرض عام ، عرض خاص ) بر اساس اين طرز تفكر فلسفى است و همچنين مسألهء حدّ تامّ و حدّ ناقص در مقابل رسم تامّ و رسم ناقص در مبحث تعريفات ، بر همين پايه است .
اما اگر كسى منكر جوهر و عرض بشود و يا اختلافات جوهرها را با يكديگر اختلاف ذاتى و ماهوى نداند خواه ناخواه محلى براى بحث در جنس و فصل و نوع مركّب از آن دو نخواهد بود همچنانكه محلّى براى بحث در حدّ تام و حدّ ناقص نخواهد بود ؛ و همچنين مبحث معروف « ماده و صورت » در فلسفه نيز جايى نخواهد داشت با اين تفاوت كه مبحث « ماده و صورت » پايهء نظريهء اختلافات ماهوى است بر خلاف