تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 812

مساهمون:

ص٨١٢
خودنمايى كند در واقع به اندازهء خود از گوشهء ديگر مصرف مىبرد و در نتيجه پيوسته دو طرف معادله در حال تساوى است و از تكامل خبرى نيست . ( 4 ) . اينكه گفته‌اند « جريان اين قانون پرده از روى جهان برداشته ، نمود تازه‌اى كه در وى وجود و عدمهاى متنافى و ضدهاى متقابل هم آغوشند نشان مىدهد » سخنى است كه ارزش شعرى بيشتر ندارد و آنان كه اجتماع نقيضين را محال مىدانند مقصودشان وجود و عدم مطلق مىباشد نه تدريجى و سيّال نسبى 1 . و شگفت آورتر اينكه اين دانشمندان در عين حال كه اين سخن را مىگويند از « نفى نفى » ، « اثبات » را نتيجه مىگيرند !
شرح
ضد اندر ضد پنهان مندرج * آتش اندر آب سوزان مندمج روضه‌اى در آتش نمرود درج * دخلها رويان شده از بذل و خرج ميوهء شيرين نهان در شاخ و برگ * زندگىّ جاودان در زير مرگ در عدم پنهان شده موجودى اى * در سرشت ساجدى مسجودى اى آهن و سنگ از برونش مظلمى * وز درون نورى و شمع عالمى درج در خوفى هزاران ايمنى * در سواد چشم چندين روشنى اى مبدّل كرده خاكى را به زر * خاك ديگر را نموده بوالبشر اى كه خاك شوره را تو نان كنى * اى كه نان مرده را تو جان كنى اى كه جان خيره را رهبر كنى * اى كه بىره را تو پيغمبر كنى اى كه خاك تيره را تو جان دهى * عقل و حسّ و روزى و ايمان دهى شكّر از نى ميوه از چوب آورى * از منىّ مرده بت خوب آورى گل ز گل صفوت ز دل پيدا كنى * پيه را بخشى ضياء و روشنى( 1 ) . اين ايراد نيز بر طرز تعبير و تفسير هگل از مثلث « تز ، آنتىتز ، سنتز » وارد است كه آن را بر اساس اجتماع نقيضها فرض كرده است . قبلًاً گفتيم كه آنچه هگل و اتباع او آن را « تناقض » يا « اجتماع نقيضها » خوانده‌اند با آنچه منطق و فلسفه آن را « اجتماع نقيضين » مىخواند و ممتنع مىداند هزارها فرسنگ فاصله دارد و اينكه در « صيرورت » هاو « شدن » ها وجود و عدم با يكديگر تركيب شده‌اند و اجتماع نقيضين تشكيل داده‌اند به شوخى شبيه‌تر است تا جدّى و از يك اشتهاى فوق العاده به نوپردازى و نوگويى ناشى شده است . بهتر است