و از همه روشنتر مجموع جهان طبيعت مىباشد زيرا خود اين دانشمندان گواهى مىدهند كه جهان يك مجموعهاى است از انرژى غير قابل كاهش و افزايش كه در هر گوشه از پيكرهء خويش با اشكال گوناگون خود نمايى مىكند و از اين روى هر پديدهء تازهاى كه در گوشهاى از گوشههاى وى پديد آمده به شكل « تكامل »
شرح
اين سير تثليثى از چهار عامل سرچشمه مىگيرد :
( 1 ) . ميل طبيعى اشياء به تكامل و سير صعودى
( 2 ) . خاصيت تضاد و برخورد با عوامل مخالف .
( 3 ) . قانون عمل و عكس العمل
( 4 ) . تحريك نيروهاى داخلى به واسطهء برخورد با عوامل مخالف
يك مطلب ديگر هست كه نبايد ناگفته بماند و آن اينكه مسألهء توليد ضد ، ضد خود را ممكن است به شكلى باشد كه منجر به جريان تثليثى نشود . جريان تثليثى همان طورى كه گفته شد در موردى است كه شئ تحت تأثير عامل مخالف خود از خارج قرار بگيرد و ضربه و نيرويى بر او وارد شود و او را در جهتى منحرف كند آنگاه عكس العمل ايجاد شده وضع مقابلى پديد آيد و در نهايت امر منجر به « وضع مجامع » گردد .
ولى جريان ديگرى در طبيعت هست كه هر چند كلى و عمومى و فلسفى نيست ولى در موارد خاصى وجود دارد كه اشياء اضداد خود را مىزايند و توليد مىنمايند . شايد تعبير قرآن كريم در اين باره رساترين تعبير باشد :« يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ »« ( * ) » و« يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ »« ( * * ) » .
اين مطلب كه ضد ، مولّد ضد خودش مىشود - البته نه به اين معنى كه اين قانون عمومى جهان است و شامل همهء اشياء است و يك جريان دائمى و لا ينقطع است - از قديم مورد توجه فرزانگان بوده است . مولوى رومى عالى گفته آنجا كه مىگويد :با خود آمد گفت اى بحر خوشى * اى نهاده هوش را در بيهشى
خواب در بنهادهاى بيدارى اى * بستهاى در بىدلى دلدادهاى
منعمى پنهان كنى در ذلّ فقر * طوق دولت بندى اندر غلّ فقر
هامش
( * ) فاطر / 13 .
( * * ) يونس / 31 .