فعليتى است كه او را مىخواهد 1 ؛ مثلًا قوه و امكان سيب كه در تخم موجود است به واسطهء صورت تخم حفظ شده است .
( 3 ) . هر فعليتى فعليت ديگر را از خود مىراند ؛ مثلًا با پيدايش صورت سيب صورت تخم از ميان مىرود .
و از همين نتيجه دو نتيجهء ديگر نيز مىتوان گرفت :
شرح
گوناگون را مىپذيرد به اصطلاح فلاسفه « ماده » ناميده مىشود . هم او بود كه حامل استعداد صورت بود . سخن در اين است كه آيا با آمدن صورت پسين صورت پيشين از ميان مىرود يا نه ؟ باز در اينكه پس از آمدن صورت پسين ديگر صورت پيشين شأن و مقام خود را به عنوان « صورت » و معرف حقيقت و ماهيت شئ نمىتواند حفظ كند بحثى نيست زيرا اگر صورت پيشين همان مقام اول خود را حفظ كند لازم مىآيد شئ واحد در آن واحد داراى دو واقعيت جداگانه و دو ماهيت جداگانه بوده باشد .
اما بايد ببينيم آيا صورت پيشين كه از مقام خود معزول مىگردد و صورت پسين جاى او را مىگيرد به كلى معدوم مىشود و صورت جديد كاملا جديد است يا فقط از مقام خود معزول مىشود اما از ميان نمىرود بلكه جزء مادهء شئ قرار مىگيرد .
در اينجا دو نظريه است : نظريهء معروف قدما نظير ابن سينا اين است كه صورت پيشين به كلى معدوم مىگردد مثلًا نطفه كه حيوان مىشود آن صورت و فعليتى كه ملاك نطفه بودن است معدوم و از نو صورت كاملا جديدى بر ماده افاضه مىشود و به اصطلاح آنچه در طبيعت رخ مىدهد « خلع و لبس » است يعنى ماده جامهاى را مىكند و جامهء ديگرى كه احياناً كاملتر است مىپوشد . براى ماده ممكن نيست با داشتن جامه ، جامهء ديگر بپوشد . اما نظريهء ديگرى كه مورد تأييد صدرالمتألّهين است اين است كه صورت پيشين به كلى معدوم نمىشود بلكه فقط از مقام خود معزول مىشود و ديگر « صورت » نيست و به اصطلاح آنچه در طبيعت رخ مىدهد « خلع و لبس » نيست « لبس فوق لبس » است و اساساً امكان ندارد كه ماده به كلى خلع صورت كند و صورت ديگرى بپوشد هر چند زمانى فاصله نشود .
در متن مقاله بعداً دربارهء اين مطلب بحث خواهد شد .
( 1 ) . اين مطلب از آنچه گذشت به خوبى فهميده مىشود . پس از آنكه ثابت شد كه امكان وجود هر چيز قبل از خودش وجود دارد و ثابت شد كه قوه و امكان ، چيزى