است و فلسفه با چنين متفكرى سخنى نداشته او را پايينتر از سوفسطى حقيقى مىشمارد زيرا سوفسطى ميان انديشهها لااقل تمايز قائل است و اين متفكر اين خاصه را نيز ندارد .
چنين كسى اگر آب بخواهد در پاسخ بايد به اسب سوار شد و اگر نان بخواهد در پاسخ بايد بيرون دويد زيرا همه چيز با همه چيز مساوى است .
رابعاً نظر به بيانى كه در نتيجهء 3 گذشت مطلق واقعيت هستى هيچگاه و به هيچ فرض ، قابل ارتفاع و انعدام نيست يعنى حقيقت وجود ضرورىّ الوجود است .
البته با تأمل در اين نظريه اين پرسش پيش مىآيد كه آيا اين خاصه ، ذاتى وجود و از آن خود اوست يا از جاى ديگر به وى مىرسد ؟ براى دريافتن پاسخ تفصيلى اين پرسش بايد در انتظار مقالهء آينده بود .
نظريههايى كه در اين مقاله به ثبوت رسيد :
( 1 ) . ما واقعيت هستى را به همهء اشيا به يك معنى اثبات مىكنيم .
( 2 ) . معنى واقعيت غير از مفهوم هر يك از موجودات واقعيتدار مىباشد .
( 3 ) . ما از واقعيتهاى خارجى ، دو مفهوم مختلف انتزاع مىكنيم : وجود و مهيّت .
( 4 ) . اصالت در خارج از آن هستى بوده و مهيات ، پندارى و اعتبارى هستند .
( 5 ) . ما به حقيقت « هستى » نمىتوانيم پى ببريم ( يعنى با واسطه ) .
( 6 ) . واقعيت هستى بالذات معلوم است .
( 7 ) . وجود ، يك حقيقت تشكيكى است .
( 8 ) . خواص ذهنى مهيات در وجود جارى نيست .
( 9 ) . خواص خارجى مهيات از آن وجود است ولى در آن به شكل ديگرى در مىآيد .
10 . موجود هيچگاه معدوم نمىشود .
11 . تحقق عدم در خارج نسبى است .
12 . مطلق هستى قابل زوال و انعدام نيست .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 530
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٣٠