آن از همديگر متمايزند و سوفسطى نيز به نام « انديشه » آن را مىپذيرد مانند مفهوم انسان ، درخت و . . . و ديگرى مفهوم هستى ( واقعيت ) . پس هر چيز واقعيتدار به ما دو مفهوم اعطا مىكند ، مانند انسان خارجى كه دو مفهوم « انسان » و « واقعيت » را مىدهد .
شرح
به شير سماور نيز اشاره مىكنيم و مىگوييم « اين شير است » . در اينجا محمول در هر سه قضيه به حسب لفظ يكى است ولى به حسب معنا و مفهوم متعدد است يعنى آنگاه كه به آن مايع مىگوييم « شير است » يك معنا و مفهوم در ذهن ما پيدا مىشود و آنگاه كه به آن حيوان مىگوييم « شير است » يك معنا و مفهوم ديگر و آنگاه كه به شير سماور مىگوييم « شير است » يك معنا و مفهوم سوم ، و به عبارت ديگر در هر يك از اين سه « حمل » كه محمول با يك لفظ ادا شده يك صورت ذهنى بخصوص را بر موضوع منطبق ساختهايم و هيچگونه معنا و مفهوم مشتركى كه به هر سه موضوع قابل انطباق باشد در نظر نگرفتهايم .
ولى گاه هست كه محمول مشترك ما از جنبهء معنا و مفهوم واحد است مثل آنكه مىگوييم : « زيد انسان است » ، « عمر و انسان است » ، « حسن انسان است » . در اينجا مفهوم و مقصود ما از لفظ « انسان » در همهء اين قضايا يك چيز است يعنى در هر سه « حمل » كه محمول با لفظ « انسان » ادا شده يك صورت كلى ذهنى را بر موضوع منطبق ساختهايم و يك معنا و مفهوم مشتركى را در هر سه مورد در نظر گرفتهايم و البته ممكن است در اين قسم كه معنا و مفهوم در هر سه مورد يكى است الفاظ متعدد باشد مثل آنكه الفاظ مترادفه را به كار ببريم و بگوييم : « زيد انسان است » و « عمرو بشر است » و « حسن حيوان ناطق است » . در اينجا با اينكه الفاظ متعدد و مختلف است و در ناحيهء لفظ اشتراكى نيست ، در ناحيهء معنا اشتراك هست .
به حسب اصطلاح ، اشتراك در مورد مثال اول ( مثال شير ) « اشتراك لفظى » و اشتراك در مورد مثال دوم ( مثال انسان ) « اشتراك معنوى » خوانده مىشود و البته اشتراك لفظى چون از صفات لفظ است و از رابطهء لفظ با معنا حكايت مىكند در لغات مختلف ، مختلف است ولى اشتراك معنوى چون خاصيت ذهنى معناست ربطى به عالم وضع الفاظ ندارد .
حالا بايد ببينيم كه مفهوم « وجود » يا « هستى » كه به موضوعات متعدده حمل