تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
كار انجام ندادن را براى خود « كار » پنداشته و او را در برابر كار نخستين ، كار دومى قرار داده ( « نيست » در برابر « است » ) و چنان كه قوهء نامبرده كار خود را كه حكم است با يك صورت ذهنى ( اين اوست ) حكايت مىكرد ، فقدان كار را نيز به مناسبت اينكه
شرح
بخشندگى همواره توأم با يكديگر وارد ذهن ما شده‌اند . اين معيّت و توأم بودن هنگام ورود ، موجب وابستگى ذهنى اين دو تصور شده و عادت ذهن ما شده كه هر گاه حاتم را به ياد آوريم يا نامش را بشنويم فوراً بخشندگى به ياد ما مىآيد و بالعكس ؛ و اين است كه در ذهن خود مىيابيم كه « حاتم بخشنده است » و خيال مىكنيم كه غير از تصور « حاتم » و تصور « بخشندگى » چيز ديگرى در ذهن وجود پيدا كرده به نام « حكم » . عليهذا حقيقت قضيهء موجبه جز دو تصور متلازم و متداعى چيزى نيست . پس قضيهء موجبه فقط مشتمل بر دو جزء است : موضوع و محمول . اين نظريه را عده‌اى از روان‌شناسان جديد كه حسى مذهب‌اند انتخاب كرده‌اند . در قضيهء سالبه پنج نظريه است : الف . قضيهء سالبه مانند موجبه ( مطابق نظريهء اول ) مشتمل است بر موضوع و محمول و نسبت و حكم . فرقى كه بين ايندو هست اين است كه در قضيهء موجبه همواره يك امر ثبوتى به عنوان محمول با موضوع ارتباط و انتساب پيدا مىكند و در قضيهء سالبه يك امر عدمى با موضوع انتساب و ارتباط پيدا مىكند . مطابق اين نظريه اختلاف موجبه و سالبه فقط در ناحيهء « محمول » است و حقيقت قضيهء « زيد ايستاده نيست » مساوى است با قضيهء « زيد نا ايستاده است » و به اصطلاح مفاد قضيهء سالبه « ربط السلب » است . اين نظريه چندان طرفدارانى ندارد . ب . قضيهء سالبه مانند موجبه ( به حسب نظريهء دوم ) مشتمل است بر سه جزء موضوع و محمول و نسبت حكميه يا حكم . فرقى كه بين ايندو هست در ناحيهء نسبت است نه در ناحيهء محمول ، زيرا نسبت بر دو قسم است : يا ثبوتى است يا سلبى ؛ قضيهء موجبه مشتمل است بر نسبت ثبوتى و قضيهء سالبه مشتمل است بر نسبت سلبى ، و به عبارت ديگر ذهن در هر دو مورد موضوع و محمول را با يكديگر پيوند مىدهد و بين آنها ارتباط برقرار مىسازد ، چيزى كه هست نوع پيوند و ارتباط مختلف است : در قضيهء موجبه پيوند وجودى است و در قضيهء سالبه پيوند و ارتباط عدمى است ؛ مثلًا