تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
مشاهده مىكند ( و اين از همه بالاتر است ) كه چيزى است صرف و خالص كه هيچ گونه تحديد نهايى و خليط در وى موجود نيست و هيچ گونه غيبت از خود ندارد و هيچ گونه حائلى ميان خودش و خودش نيست .

نتيجه

اين بيان نتيجه مىدهد كه علم به نفس ، مادى نيست ، و بالاتر از اين ، نتيجه مىدهد كه نفس خودش علم به خودش مىباشد يعنى واقعيت علم و واقعيت معلوم
شرح
متكثر بداند و در عين حال علم شهودى نفس را به ذات و شخصيت خود كه حضوراً و عياناً خود را ثابت و باقى و واحد مىبيند توجيه كند . در قسمت اول براى آنكه ثابت كند « من » متغير و متكثر است اختلاف و تكثر حالات « خود » را دليل مىآورد ، در صورتى كه با اندك تأمل واضح است كه اينها مربوط به تغيير و تكثر حالات « من » است نه شخصيت خود « من » ، و در قسمت دوم مدعى مىشود كه اين ثبات با تغيير و اين وحدت با كثرت منافات ندارد . معلوم نيست چرا نويسنده اينجا حتى از اصول ديالكتيك منحرف شده ، زيرا يكى از اصول منطق ديالكتيك اصل تغيير است و روى اين اصل ، ثبات وجود و يكسان ماندن به كلى نفى مىشود . منطق ديالكتيك به خيال خود با اين اصل ( اصل تغيير ) همه تضادها را حل مىكند و مىگويد هر شئ چون در حال حركت است هم خودش است و هم ضد خودش . حالا بايد از اين آقايان پرسش كرد آيا تضاد بين خود اين اصل ( اصل تغيير ) و اصل يكسان ماندن را با چه اصلى مىتوان حل كرد ؟ تشبيه به رود خانه يعنى چه ؟ ! اين فقط يك تشبيه شاعرانه است ، تمام آبهاى رود خانه از واحدهايى به نام ملكول و هر ملكولى از اتمها و هر اتمى به نوبهء خود از ذرات كوچكترى تشكيل شده و تمام آنها در حال حركتند ، هيچ ذرهء ثابت در آن وجود ندارد و فقط در ذهن ما كه براى مجموعهء آنها يك مفهوم ( رود خانه ) وضع نموده و اعتبار كرده‌ايم يك تصوير واحد و باقى وجود دارد . معلوم نيست چرا جملهء معروف فيلسوف شهير يونان هراكليت (Heraklit) كه در كتب ماديين هميشه به عنوان شاهد آورده مىشود و خود دكتر ارانى نيز در جزوهء « ماترياليسم ديالكتيك » آن را به عنوان شاهد ذكر نموده اينجا فراموش شده . هر اكليت