تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
ضرورتا و لزوما بايد باشد . ولى اگر از مفهوم لفظى اين كلمه بگذريم ناچار بايد عميق‌تر بينديشيم و ببينيم ملاك وجوب وجود چيست ؟ تفاوت واجب الوجود با ممكن الوجود در چيست ؟ چرا اين واجب الوجود است و آن ممكن الوجود ؟ و آيا واجب الوجود عبارت است از « موجود خودساز و خود ساخته و خود سامان » يعنى موجودى كه سازنده و سامان دهندهء خويش است ؟ و قهراً اگر اين تصوّر درست باشد در آن صورت واجب الوجود از آن جهت واجب الوجود است كه خود ، سازندهء خود است . عليهذا واجب الوجود مانند هر موجود ديگر « لمّيّت » و « چرايى » دارد ولى لمّيّت و چرايى او در وجود خودش نهفته است و خود نياز خود را بر طرف كرده است و به عبارت ساده‌تر خودش خالق و صانع و پديد آورندهء خودش است ، بر خلاف موجودات ديگر كه نيازشان به وسيلهء موجود ديگر كه « علّت » ناميده مىشود برآورده شده است و لمّيّت و چرايى آنها در وجود آن ديگرى نهفته است . تصور ديگر دربارهء « واجب الوجود » عبارت است از : « پديدارى بى پديد آورنده » يعنى واجب الوجود مانند هر موجود ديگر « پديد » آمده است ولى پديد آورنده ندارد ، نه خودش پديد آورندهء خودش است و نه غير خودش . بنا بر اين تعريف و تصوّر ، وجود واجب الوجود ، استثنائى است در قانون علّيّت . يعنى هر پديد آمده‌اى علتى دارد الّا واجب الوجود كه پديد آمدهء بدون علّت است ؛ بر خلاف تعريف اول كه استثنائى در قانون علّيّت نيست ، بلكه فرض شده كه خودش نسبت به خودش ، هم علّت است و هم معلول . ما در كلمات بسيارى از دانشمندان مادّى وقتى كه خوب دقّت مىكنيم مىبينيم تصوّرشان از « واجب الوجود » به يكى از دو شكل بالاست . « 1 » اين تصورات و تعريفات ، ناشيانه و جاهلانه است . ما اگر بخواهيم تعريف نسبتا دقيقى پيدا كنيم بايد آن را از زبان خود الهيّون بشنويم . آنچه نزد همهء الهيّون مسلّم است اين است كه : ذات واجب الوجود ذاتى است بى نياز و كامل الذات و بسيط . مفهوم « ساخته شدن » و « پديد آمدن » در او راه ندارد . او قائم به ذات و قيّوم جهان و تكيه‌گاه جهان است . البتّه هر دسته از الهيّون از نظر به دست دادن ملاك بى نيازى و كمال ذاتى واجب الوجود و همچنين از نظر به دست دادن ملاك نياز و نقصان مخلوقات
هامش
( 1 ) . رجوع شود به كتاب علل گرايش به مادّيگرى از همين مؤلّف ، بخش « علّت نخستين » .