او نبود . امّا « كان ناقصه » عبارت است از آنكه هم نيازمند به اسم است و هم نيازمند به خبر ، مثل اينكه مىگوييم : « كان زيد قائماً » يعنى زيد ايستاده بود . اگر مثلًا بگوييم : « سعدى بوده است » ( كان السّعدى ) كان تامّه است . امّا اگر بگوييم : « سعدى شاعر بوده است » ( كان السعدى شاعراً ) كان ناقصه است .
فلاسفه چون موضوع بحثشان « وجود » است ، وجود را مطرح مىكنند و مىگويند : وجود يا محمولى است و يا رابط . منطقيّين از آن نظر كه موضوع بحثشان « معقولات ثانيه است » و « قضيّه » يكى از معقولات ثانيه است ، قضيّه را مطرح مىكنند و مىگويند : قضيه يا ثنائيّه است و يا ثلاثيّه . و نحويّين چون موضوع بحثشان الفاظ و كلمات است ، كلمهء « كان » را مطرح مىكنند و مىگويند : كان بر دو قسم است : كان تامّه و كان ناقصه . اصطلاح فلاسفه « تعبير عينى » اين مطلب است و اصطلاح منطقيّين « تعبير ذهنى » و اصطلاح نحويّين « تعبير لفظى » آن است .
تا اينجا بحث در تقسيم وجود بود به رابط و محمولى . فلاسفه ، تقسيم دومى به كار مىبرند ، مىگويند وجود محمولى كه وجود فى نفسه است نيز به نوبهء خود بر دو قسم است :
الف . نفسى .
ب . رابطى .
وجود نفسى يعنى آن وجودى كه علاوه بر فى نفسه بودن ، لنفسه نيز هست ؛ يعنى علاوه بر اينكه صحيح است كه محمول واقع شود و مستقلّ در تصوّر است ، مستقلّ از موضوع نيز هست ؛ يعنى يك وجود عارضى كه حالت و عارض يك شىء ديگر بوده باشد و براى شىء ديگر موجود باشد نيست ، بلكه خود براى خود موجود است و حالت و صفت و عارض بر شىء ديگر نيست ؛ مانند انسان و جماد و نبات .
امّا وجود رابطى كه آن را وجود « ناعت » يا « ناعتى » نيز مىگويند هر چند از لحاظ تصوّر مستقلّ است و صلاحيّت دارد كه محمول واقع شود ، اما همواره حالت و صفت و عارض بر يك شىء ديگر است و براى شىء ديگر موجود است نه براى خود ، مانند سفيدى ، گرمى ، بلندى ، كوتاهى ، شيرينى و غيره . اينها همه ، وجودشان براى شىء
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 356
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٥٦