تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
يعنى قضيّه‌اى كه در آن حكم بشود به وجود چيزى از براى چيزى . مثلًا اگر بگوييم : « الف هست » حكم كرده‌ايم به وجود الف ، و امّا اگر بگوييم : « الف ب است » حكم كرده‌ايم به وجود ب براى الف . در نوع اوّل ، هدف اثبات هستى براى « الف » است و در نوع دوم ، هستى « الف » مفروض گرفته شده است و هدف اثبات « ب » براى « الف » مفروض الوجود است ؛ و چنان كه معلوم است اين دو نوع قضيّه در طول يكديگرند ؛ يعنى ذهن در مرحلهء اوّل بايد برسد به آنجا كه حكم كند به هستى خود آن چيز و در مرحلهء بعد بايد حكم كند به هستى چيز ديگر براى آن چيز . منطقيّين مىگويند نوع اوّل در پاسخ « هل بسيطه » واقع مىشود و نوع دوم در پاسخ « هل مركّبه » . توضيح اينكه منطقيّين مىگويند « هل » كه به معنى « آيا » در فارسى است ممكن است سؤال از وجود مطلق باشد و ممكن است سؤال از وجود مقيّد و مركّب باشد . اگر بگوييم : آيا « الف » هست ؟ از وجود مطلق او سؤال كرده‌ايم ، و امّا اگر بگوييم : آيا « الف » « ب » است ؟ از وجود مقيّد و مركّب « الف » سؤال كرده‌ايم « 1 » . از نظر منطقيّين ، نوع اوّل مشتمل بر دو جزء است : موضوع و محمول ، و نوع دوّم مشتمل بر سه جزء است : موضوع ، محمول و وجود رابط . از اين جهت نوع اوّل را « ثنائيّه » يعنى دو پايه‌اى و نوع دوم را « ثلاثيّه » يعنى سه پايه‌اى مىنامند ؛ و امّا اينكه تكليف « نسبت » چه مىشود ؟ آيا قضيّهء ثنائيّه مشتمل بر نسبت هست يا نه ؟ و آيا در قضيّهء ثلاثيّه نسبت و وجود رابط يك چيز است يا نسبت غير از وجود رابط است ، بحثى است كه از حدود اين رساله خارج است و در جاى ديگر بايد بدان پرداخت « 2 » . نحويّين نيز در باب « افعال ناقصه » اصطلاحى دارند ، مىگويند : « كان » بر دو قسم است : 1 . كان تامّه . 2 . كان ناقصه . « كان تامّه » عبارت است از آن كه فقط اسم دارد ولى خبر ندارد ، زيرا مستغنى است از خبر ، مثل اينكه مىگوييم : « كان اللّه و لم يكن معه شىء » « 3 » يعنى خدا بود و چيزى با
هامش
( 1 ) . منطق منظومهء سبزوارى ، مبحث « مطالب » . به عقيدهء ما اصطلاح « بسيط » و « مركّب » در اينجا اصطلاح مناسبى نيست ، بهتر اين است كه « محمول » و « رابط » اصطلاح شود و گفته شود « هل محمولى » و « هل رابط » . ( 2 ) . در امور عامّهء اسفار مفصّلا در اين باره بحث شده است . ( 3 ) . [ در توحيد صدوق ، ص 67 به اين صورت آمده است : كان اللّه و لا شىء معه . ]